دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
n00053289-b.jpg دفـتـر ســُـرخ

از دنیای خوشگلی که ما داریم »» گولدن گلوب رو برد و نامزد دو شد ؛ جایزه دکتر رو به علت نمی‌شه بهش بدن! {{ دکتر اردشیر قوام زاده جدیداً برنده بهترین محقق جهان در زمینه و بیماری های خونی آمریکا شده }}

دفـتـر ســُـرخ
Zarih.JPG دفـتـر ســُـرخ

باید هم باشد آن .. که ‌ها به خود می‌بیند و سوزها می‌شنود. باید که تاب بیاورد…

دفـتـر ســُـرخ
Capture.JPG دفـتـر ســُـرخ

تعداد های دنبالر : 313 نفر ..

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

دو تا ، یک غولی را همراه خودشان آورده بودند و های های می‌خندیدند. گفتم: این کیه؟ گفتند: عراقی. گفتم: چطوری اسیرش کردید؟ می‌خندیدند. گفتند: «از عملیات پنهان شده بوده. فشار آورده و با لباس بسیجی‌های خودمان آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بعد پول داده! این‌طوری لو رفته.»

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
D_R_beheshti.jpg دفـتـر ســُـرخ

" ‌ های ،، خیانت‌های بهشتی " کار هر روزش بود، مجاهد می‌گرفت دستش و سر چهارراه داد می‌زد. بهشتی می‌گفت: « چه با همتی. چقدر در مسیر خودش جدی است.» از جدیت نوجوان خوشش آمده بود. چهار راه ،مسیر هر روزش بود...{بعضی از فکر کردن من می خوام به شهید بهشتی توهین کنم ، و منظور من رو از مطلب درست نفهمیدن ، منظور و تحمل بهشتی در مقابله با بود}

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

، جاذبه‌ی خاک را خواهد شکست؛ و را خواهد درید؛ و معبری از خواهد گشود؛ و روحش را از آن، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن، هیچ راهی جز وجود ندارد. شهید سید مرتضی#آوینی

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
1324855578354902_large.jpg دفـتـر ســُـرخ

آخرین مسلم احمدی پناه ،، از شهدای با پژاک به همسرش در تاریخ 13 شهریور 1390 :: "تا راهی نیست .."

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
Capturesv.JPG دفـتـر ســُـرخ

"خواستم بگویم که مادر حسنین است.دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه است.باز دیدم که فاطمه نیست. نه ، این ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه ،، فاطمه است ..." دکتر علی

دفـتـر ســُـرخ
35f4880b04829b077349e8c62b4d2e52-300.jpg دفـتـر ســُـرخ

امام خمینی : "ما طالب نیستیم ،،لكن اگر كسی تعدی كند دهان او را خورد می كنیم..."

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

یک روز گرم ،با مهدی و چند تا از بچه های محل،سه تا تیم شده بودیم و بازی می کردیم.تیم مهدی یک گل عقب بود.عرق از سر و روی بچه ها می ریخت.بچه ها به مهدی پاس دادند.او هم فرصت خوبی برای خودش فراهم کرد؛تو همین لحظه ی حساس،به یکباره مهدی آمد روی تراس خانه شان که داخل کوچه بود و گفت:مهدی،آقا مهدی،برای ناهار نون نداریم؛برو از سر کوچه نون بگیر مادر.مهدی که توپ را نگه داشته بود،دیگه ادامه نداد.توپ را به هم تیمی اش پاس داد و دوید سمت نانوایی! همین مهدی ، چند سال بعد شد "سردار مهدی زین الدین"!

دفـتـر ســُـرخ
shimiyai2.jpg دفـتـر ســُـرخ

۱۹ سالش بود که رفت ، الان ۲۲ ساله که حسرت یک عمیق به دلش مونده …

دفـتـر ســُـرخ
imam (2).JPG دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل

این که مردم نشناسند تو را غربت نیست ؛ غربت آن است که یاران ببرندت از یاد ..

دفـتـر ســُـرخ
602.jpg دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل

بچه ی شوخ طبعی بود ؛ اهل دزفول . توی جبهه فرمانده بود . موشک خورده بود خانه شان و همه شهید شده بودند . یکی رفته بود خبر بدهد . کلی در مورد شهادت و فضیلت آن سخنرانی کرده بود . طرف هم طاقتش طاق شده بود که " اصل حرفتو بزن " جواب داده بود که " خانواده ات توی موشک باران مجروح شده اند . " درآمده بود که " خوب از اول بگو . فکر کردم شهید شدن . کار دارم ؛ باید بمونم . " " راستش زخمی نشدن ، شهید شدن . " " خوش به سعادتشون . حالا دیگه اصلا برنمی گردم ؛ نمی تونم برگردم . " بر هم نگشت ؛ هیچ وقت . || ؛ کتاب دزفول

دفـتـر ســُـرخ
56070.jpg دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل

روز آخری که بین ما بود ، خیلی خوش گذشت . با هم رفتیم سینما ، بعد هم رفتیم حمام عمومی پایگاه . همین جور که می خندید ، گفت " امروز می خوام غسل شهادت کنم . " کلی به ش خندیدیم . گفتم " یکی تو شهید می شی ، یکی من . " فردایش من تنها برگشتم . یک روز سرد و ابری آذر ماه بود . || ؛ کتاب هوانیروز