دفـتـر ســُـرخ
وقتی دید چمران جلویش ایستاده ، خشکش زد. دستش آمد پائین و عقب عقب رفت. بقیه هم رفتند. دکتر وقتی شنیده بود شعار می دهند « مرگ برچمران » آمده بود بیرون رفته بود ایستاده بود جلویشان. شاید شرم کردند، شاید هم ترسیدند و رفتند.
دفـتـر ســُـرخ
" من مسئولیت تام دارم كه در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام ناراحتى ها را تحمل كنم، رنج ها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را براى دیگران روشن كنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقیقت را سیراب كنم .. "
دفـتـر ســُـرخ
" بعد به لابراتوار Bell در شرکت بزرگ AT&T در نیوجرسی رفتم.جایی که بزرگ ترین تحقیقات روز انجام میشد.بیش از 5 هزار دکترا و عده زیادی برندگان نوبل در آن تحقیقات علمی می کردند و واقعاً استادان دانشگاه برای این که چیزی یاد بگیرند به این لابراتوار می آمدند.اولین قمر مصنوعی آن جا ساخته شد.پروژه های دیگر ما هم از این قبیل بود تا وقتی که تصمیم گرفتم از آمریکا خارج شوم .. "
دفـتـر ســُـرخ
" زبان انگلیسی نمی دانستم ؛ زیرا در دبیرستان و دانشگاه تهران فرانسه خوانده بودم.شاید تا شش ماه که در کلاس می نشستم ، صحبت های استاد را نمی فهمیدم و داستانهای شورانگیزی از این دوران دارم ! یک بار استاد آمد و گفت هفته دیگر فلان ساعت به بازدید می رویم.ولی من نفهمیدم چه گفت.هفته دیگر سر کلاس آمدم.دیدم هیچ کس نیست.تا آخر ساعت ، تنها نشستم.بعد فهمیدهم بچه ها رفته اند شهر دیگری برای بازدید از تأسیسات ! "