دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل در چ مثل ِ چمران

از نقاشی های شهید دکتر مصطفی [فایل]

دفـتـر ســُـرخ
CHAMRAN.JPG دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل در چ مثل ِ چمران

" خدایا من چیزی از تو نمی خواهم ، من سرباز گمنامم ، من درویشی سر و پا برهنه ام ، و هنگامیکه چشم از جهان فرو می بندم می خواهم هیچ چیز نداشته باشم . می خواهم بسوزم تا راه را روشن کنم .. " ||

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
che.JPG دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل در چ مثل ِ چمران

" اما.. اما این لحظات حساس ، لحظات وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار ؛ لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد ! " || آخرین دست نوشته شهید لحظاتی قبل از شهادت

دفـتـر ســُـرخ
70717.jpg دفـتـر ســُـرخ

برای نماز که می ایستاد، شانه هایش را باز می کرد و سینه ش را می داد جلو. یک بار به ش گفتم "چرا سر نماز این طورمی کنی؟" گفت "وقتی نماز می خوانی مقابل ارشد ترین ذات ایستاده ای. پس باید خبردار بایستی و سینه ت صاف باشد."با خودم می خندیدم که دکتر فکر می کند خدا هم تیمسار است. ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
24.jpg دفـتـر ســُـرخ

با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت، نه شورای عالی دفاع. یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت "به دکتر بگو بیا تهران." گفتم "عهد کرده با خودش، نمی آد." گفت "نه، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده." به ش گفتم. گفت "چشم. همین فردا می ریم."

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
12424602012408414826255235641622159168113.jpg دفـتـر ســُـرخ

من نفر دومی بودم که تنها گیرش آوردم. تنها راه می رفت؛بدون اسلحه. گفتم "من پول گرفته م که تو رو بکشم." چیزی نگفت. گفتم "شنیدی؟". گفت "آر ه." دروغ می گفت. اصلا حواسش به من نبود. اگر مجبور نبودم فرار کنم، می ماندم ببینم این یارو ایرانیه چه جور آدمی است. ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
234253506819820615821514139211314192111252.jpg دفـتـر ســُـرخ

روزی که مصطفی به خواستگاریش آمد مامان به او گفته بود : " شما می دانید این دختر که می خواهید با او ازدواج کنید چطور دختری است ؟ این صبح ها که بلند می شود هنوز نرفته صورتش را بشوید و مسواک بزند کسانی تختش را مرتب کرده اند ، لیوان شیرش را جلوی در اتاقش آورده اند و قهوه آماده کرده اند.شما نمی توانید با مثل این دختر ازدواج کنید. " مصطفی خیلی آرام اینها را گوش داد و گفت : " نمی توانم برایش مستخدم بیاورم اما قول می دهم تا زنده ام ، وقتی بیدار شد تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را روی سینی بیاورم دم تخت " و تا شهید شد این طور بود .. ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
0145219158393817113228123410518815174163.jpg دفـتـر ســُـرخ

" اگر امام زمان غیبت کرده است ، این غیبت ماست نه غیبت او ،، این ما هستیم که چشمان خود را بسته ایم ،، این ما هستیم که آمادگی نداریم .. " ||

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

وقتی دید چمران جلویش ایستاده ، خشکش زد. دستش آمد پائین و عقب عقب رفت. بقیه هم رفتند. دکتر وقتی شنیده بود شعار می دهند « مرگ برچمران » آمده بود بیرون رفته بود ایستاده بود جلویشان. شاید شرم کردند، شاید هم ترسیدند و رفتند.

دفـتـر ســُـرخ
11.jpg دفـتـر ســُـرخ

" من مسئولیت تام دارم كه در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام ناراحتى ها را تحمل كنم، رنج ها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را براى دیگران روشن كنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقیقت را سیراب كنم .. "

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

آن وقت ها که دفتر نخست وزیری بود، من تازه شناخته بودمش. ازش حساب می بردم. یک روز رفتم خانه شان ؛ دیدم پیش بند بسته، دارد ظرف می شوید. با دخترم رفته بودم. بعد از این که ظرف ها را شست. آمد و با دخترم بازی کرد. با همان پیش بند. ||

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

" احساس می کنم این دنیا دیگر جای من نیست.با همه وداع می کنم.می خواهم فقط با خدای خودم تنها باشم.خدایا!از عالم و عالمیان می گریزم ؛ به سوی تو می آیم .. "

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

" بعد به لابراتوار Bell در شرکت بزرگ AT&T در نیوجرسی رفتم.جایی که بزرگ ترین تحقیقات روز انجام میشد.بیش از 5 هزار دکترا و عده زیادی برندگان نوبل در آن تحقیقات علمی می کردند و واقعاً استادان دانشگاه برای این که چیزی یاد بگیرند به این لابراتوار می آمدند.اولین قمر مصنوعی آن جا ساخته شد.پروژه های دیگر ما هم از این قبیل بود تا وقتی که تصمیم گرفتم از آمریکا خارج شوم .. "

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

" زبان انگلیسی نمی دانستم ؛ زیرا در دبیرستان و دانشگاه تهران فرانسه خوانده بودم.شاید تا شش ماه که در کلاس می نشستم ، صحبت های استاد را نمی فهمیدم و داستانهای شورانگیزی از این دوران دارم ! یک بار استاد آمد و گفت هفته دیگر فلان ساعت به بازدید می رویم.ولی من نفهمیدم چه گفت.هفته دیگر سر کلاس آمدم.دیدم هیچ کس نیست.تا آخر ساعت ، تنها نشستم.بعد فهمیدهم بچه ها رفته اند شهر دیگری برای بازدید از تأسیسات ! "

دفـتـر ســُـرخ
140090_941.jpg دفـتـر ســُـرخ

از نقاشی های شهید چمران