velveshia
غم اگر هم روزی،مثل باران بارید
یا دل شیشه ایت،ازپس پنجره عشق زمین خوردوشکست
بانگاهت به خدا
چترشادی باز کن،وبگو:
که خدا هست هنوز
velveshia
می خوام برم خونه چشمام قرمزه... به رفیقم می گم چشمام قرمزه؟ میگه آره می خوای همین جوری بری؟ پ ن پ، صبر می کنم تا سبزشه بعد حرکت می کنم.
velveshia
به استاد می گم: لطفا کمکم کنید دارم مشروط می شم! میگه نمره می خوای؟ پ ن پ، نظر شما رو درمورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم می خوام!
velveshia
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد ... کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم " . . . . . پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
velveshia
من فقط دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم اما می شود کمی کمکم کنید آی جماعت . . . شماها دقیقا چه رنگی هستید ؟!
velveshia
خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................
velveshia
چه زیبا گفته ای سهراب : تا شقایق هست زندگى باید كرد ، پس عشق كه رفت زندگى را چه كنم ؟؟؟؟ سایه تلخ جدایى آمد عاشقى را چه كنم ؟؟؟؟ دل و جان را به نگاهى باختم سادگى را چه كنم؟؟؟
velveshia
تونخواهی که عزیزم بشوی،زور که نیست، یانگاهم بکندچشم تو مجبورکه نیست، شده یک روزبیایی به دلم سربزنی؟ بی وفا خانه ی تنهایی من دوركه نیست
velveshia
بعضی وقتا دلم میخواد یکی باشه که سر به سرم بزاره.
velveshia
بعضیا هستن هروقت میبینمشون یا یادشون می افتم احساس تنهایی بیشتری می کنم.
velveshia
بعضی وقتا واسه اینکه اصطکاک بین دو نفر کم بشه باید یکم از هم فاصله بگیرن.
velveshia
تو در صورت داشتن شرایط زیر آدم بیکاری هستی : . . . . 1-عضو دنبالر یا [!] بوک باشی!!! . . . . . . 2-موبایل داشته باشی! . . . . . . 4-وقتتو واسه خوندن این مطلب تلف میکنی! . . . . . . . 5- نفهمیدی تو این مطلب شماره 3 وجود نداره؟!!!!!! . . . . . . . 7-الان چک کردی ببینی که شماره 3 هست یا نه؟!!!! . . . . . . . . . 8- شماره 6 کجاست؟!! . . . . . . 9-حالا لبخند می زنی!!! . . . . . 10- شماره 1 کجاست؟ . . . 11-هه هه هه رفتی چک کنی ببنی شماره 1 هست . . . . . حالا خداییش فکر می کنی آدم بیکـــــــاری نیستی؟؟
velveshia
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...
velveshia
سهراب گفتی:چشمها را باید شست..... .شستم ولی !. گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !... او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده
velveshia
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود.
دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت.
وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد
و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم
که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان
دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پلههای اتوبوس پایین
می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد.