دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

حرف هایم را تعبیر می‌کردی... سکوتم را تفسیر... دیروزم را فراموش... فردایم را پیشگوئی... به نبودنم مشکوک بودی... در بودنم مردد... از هیچ گلایه می‌ساختی ...از همه چیز بهانه... من کجای این نمایش بودم؟

velveshia
velveshia

دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد دارين؟ مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخييلي نميفروشيم

velveshia
velveshia

دو سال پیش در مدرسه ای به فرزندان کارگران مهاجر درس می دادم. زمان برگزاری امتحانات فرا رسید و من سوألات ریاضی را برای دانش آموزان سال اول مدرسه طرح کردم یکی از سوألات این بود :"خانه شما پنج نفره است، اگر ده تا سیب داشته باشید، هر نفر چند سیب خواهد داشت؟" فکر کردم این سوأل برای بچه های هفت یا هشت ساله بسیار آسان خواهد بود. پس از برگزاری امتحان ، ناگهان متوجه یک اشتباه تایپی شدم. عدد "10" اشتباهاً عدد "1" تایپ شده بود . حتم داشتم که بچه ها آن سوأل را پاسخ نخواهند داد. اما با تعجب دیدم که تقریباً هر کدام از شاگردان جوابی به این سوأل داده اند. در میان جواب های مختلف ، پاسخی مرا تحت تاثیر قرار داد. دانش آموزی نوشته بود که: هر نفر در خانه ام یک سیب خواهد داشت. زیرا اگر پدربزرگم این سیب را ببیند، خودش آن را نمی خورد و حتماً به مادربزرگ که اکنون سخت بیمار است خواهد داد. ولی می دانم مادر بزرگم هم آن سیب را نمی خورد و به من که نوه دختری اش هستم و دوستم دارد، می دهد. من این سیب را به مادرم خواهم داد . مادرم هر روز در خیابان روزنامه می فروشد و دلش می خواهد سیب شیرین بخورد. اما مادرم هم این س

velveshia
velveshia

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟ ... پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم

velveshia
velveshia

سلام صبح همگی بخیر

velveshia
velveshia

اینقـدر خرابتیــم کـه هـر كـي ازكنـارمون رد ميـشه میگـه .. اين خـراب شـده مـال كيـه !!

velveshia
velveshia

این عقل لعنتی !! همیشه مرا از تو دور می کند ..!! برای با تو بودن ... باید دور عاقل بودن را خط قرمزکشید !!....

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

من هرگز به آينده فكر نمي‌كنم، چرا كه خودش به زودي خواهد آمد.آلبرت انیشتین

velveshia
velveshia

زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زيبا جلوه دهند.برنارد شاو

velveshia
velveshia

فرق بین درک و ترک تنها یک حرف است... اما آدما وقتی حرف دلت رو میشنون به جای درک ترکت میکنن

velveshia
velveshia

من بودم و تو و یک عالمه حرف… و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد…

velveshia
velveshia

ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود . می شکند. از دکتر علی شریعتی

velveshia
velveshia

عشق یعنی دستهایم مال توست.... چشمهای خسته ام دنبال توست...

velveshia
velveshia

معلمم به خط فاصله میگفت خط تیره!! میدانست فاصله چه به روزگار ادمها می اورد

velveshia
velveshia

این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار این سهم چشم های من است

این ارسال را بازنشر کرده است.