دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

گاهی سرم را بالا میگیرم آسمان به این بزرگی رو میبینم با خودم فکر میکنم من و تو زیر یک سقفیم ولی چرا اینقدر از هم دوریم

velveshia
velveshia

مدتهاســــــت مجازی میخندیم مجازی شادیم مجازی عاشق می شویم مجازی همدیگر را دلداری میدیم امــــــــــــــــا واقعی تنهاییم واقعی درد می کشیم واقعی از عشــــق های مجازی لـطمه میبینیم...

velveshia
velveshia

بـهـتـریـن لـذتـی کـه تـوی دنـیـا هـسـت ایـنـه کـه . . . بـدونـی یـه نـفـر خـیـلـی دوسِـت داره . . . اونم کسی باشه که مورد نظرته یعنی میشه یه روزی این بهترین لذت رو بچشیم؟

velveshia
velveshia

شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش می تپه .......واین یک یادآوریست.

velveshia
velveshia

از وقتي به دنيا آمدم در گوشم زمزمه كردند كه دوستش بدار تا دوستت بدارد و حالا كه با تمام وجود دوستش دارم مي گويند فراموشش كن تا فراموشت كند.

velveshia
velveshia

صدایت میکنم هر شب ، تو هم امشب صدایم کن تو مغروری غرورت را فقط یک شب فدایم کن.... من هنوز منتظرم....

velveshia
velveshia

نگران نباش... حال دلم خوب است نه از شیطنت های كودكانه اش خبری هست نه از شیون های مداومش به وقت خواستن تو آرام گوشه ای نشسته و رویاهایش را به خاك میسپارد!!!

velveshia
velveshia

من یه پیشنهاد دارم بیاین برای هر مطلبی که دوستامون مینویسن نظر بدیم هر چند کوتاه ولی یه چیزی بنویسیم آخه من دلسرد میشم وقتی میبینم کسی نیس به حرفای من به نوشته های من توجه کنه

velveshia
velveshia

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم پدر خوشحال شد و پرسید !؟ - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند ... پدر ناراحت شد ، صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرفی که می زنم ، اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست ، خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو... مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود ... با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت: مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم ، تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی ، چون تو پسر او نیستی . . . !

velveshia
velveshia

روزـےازمـ پرسید : بزرگترینـ آرزویتـ چیستـ ؟ گفتمـ : تحققـ یافتنـ آرزوـے تو . . . اما افسوسـ هرگز ندانستمـ آرزوـے تو جدایـے از منـ بود.

velveshia
velveshia

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻳﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ!!! ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺑﺪﻫﻢ!!!... ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻱ "ﺣﺮﻣﺘﻢ " ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻓﺖ... ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽﺷﺪ ، ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻨﻢ!!!... ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﺎﻧﻢ!!! ﺁﺏ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺟﻮﯼ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ گردد... خدایا از تو معجزه میخواهم !! معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی ، معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند... ناامید نیستم... فقط دلتنگم... خدایا دستم را بگیر تا جلوی بی حرمتی سر خم نکنم!

velveshia
velveshia

همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود "شاید آن روز که برگشتی خسته باشی"

velveshia
velveshia

از چه بنویسم ؟ امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند ، مانده ام که از چه بنویسم ... از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی ... از چه بنویسم ؟ از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است ؟

velveshia
velveshia

اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی، هرگز پول هایت را نشمار، قطره ای اشک بریز و دستهایی که برای پاک کردن اشکهایت می آیند، را بشمار. این است ثروت واقعی….

velveshia
velveshia

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست