velveshia
من پیوسته از تو گریخته ام به اتاقم کتابهایم ، دوستان دیوانه ام و افکار مالیخولیائیم و تو همواره در پی اثبات سه چیز بودی : اول آنکه تو بی تقصیری ... دوم آنکه من مقصرم...... و سوم با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی ...
velveshia
تنها 10 دقیقه دیرتر رسیدم ، امـــا... همه چیز دست نخورده بود و بی نقص.. درست مثل صحنه ی جنایت ! فنجان نیمه پر... سیگار ناتمام... صندلی کج... و تکه ای کاغذ... که با شتاب بر رویش نوشته بودی : من <رفتـــــــــــم> ...!!
velveshia
از روزی میترسـم .......
که وقتی بهم میگه ؛ دوستت دارم ،
یاد ِ تــــو بیوفتم ...!
velveshia
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
velveshia
دستم بوی گل ميداد من رو به جرم گل چيدن گرفتند و محاکمه کردند ولی کسی فکر نکرد شايد من گلی کاشته باشم
velveshia
چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم میگردندکسانی که مرا دور میزنند
velveshia
امروز خم شدم
و در گوش کودکی که مرده به دنیا آمده بود
آرام گفتم::
"چیزی را از دست ندادی"...
velveshia
ملا نصرالدین با دوستی صحبت میکرد. - خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتادهای؟ ملا نصرالدین پاسخ داد: فکر کردهام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بیخبر بود. بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کردهای ازدواج کنم. - پس چرا با او ازدواج نکردی؟ - آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی میگشت!
velveshia
ژوبرت برای یاد گرفتن آنچه که میخواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم، اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که میدانم، احتیاج به جوانی دارم...
velveshia
گاهی گمان نمیکنی و میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی هزار دوره دعا بی استجابت است گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود…
velveshia
جهان سوم جایی است ، که اگر بخواهی کشورت را آباد کنی خانه ات خراب خواهد شد و اگر بخواهی خانه ات را آباد کنی باید در تخریب مملکتت بکوشی.
velveshia
نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی
نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی
به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی
نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم تا ابد نشاندی
velveshia
از چشم یا آسمان فرقی نمیکند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست....