دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

من پیوسته از تو گریخته ام به اتاقم کتابهایم ، دوستان دیوانه ام و افکار مالیخولیائیم و تو همواره در پی اثبات سه چیز بودی : اول آنکه تو بی تقصیری ... دوم آنکه من مقصرم...... و سوم با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی ...

velveshia
velveshia

تنها 10 دقیقه دیرتر رسیدم ، امـــا... همه چیز دست نخورده بود و بی نقص.. درست مثل صحنه ی جنایت ! فنجان نیمه پر... سیگار ناتمام... صندلی کج... و تکه ای کاغذ... که با شتاب بر رویش نوشته بودی : من <رفتـــــــــــم> ...!!

velveshia
velveshia

از روزی می‌ترسـم ....... که وقتی بهم میگه ؛ دوستت دارم ، یاد ِ تــــو بیوفتم ...!

velveshia
velveshia

آدمی که می خواهد برود می رود داد نمی زند که من دارم می روم آدمی که رفتنش را داد می زند نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود حتی شده در ناخودآگاه

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

velveshia
velveshia

دستم بوی گل ميداد من رو به جرم گل چيدن گرفتند و محاکمه کردند ولی کسی فکر نکرد شايد من گلی کاشته باشم

velveshia
dldnu3czg10alo6tcnt.jpg velveshia

او هم نگاري بوده است...

velveshia
velveshia

چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم میگردندکسانی که مرا دور میزنند

velveshia
velveshia

امروز خم شدم و در گوش کودکی که مرده به دنیا آمده بود آرام گفتم:: "چیزی را از دست ندادی"...

velveshia
velveshia

ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد. - خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟ ملا نصر‌الدین پاسخ داد: فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنم. - پس چرا با او ازدواج نکردی؟ - آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی می‌گشت!

velveshia
velveshia

ژوبرت برای یاد گرفتن آنچه که میخواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم، اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که میدانم، احتیاج به جوانی دارم...

velveshia
velveshia

گاهی گمان نمیکنی و میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی هزار دوره دعا بی استجابت است گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود…

velveshia
velveshia

جهان سوم جایی است ، که اگر بخواهی کشورت را آباد کنی خانه ات خراب خواهد شد و اگر بخواهی خانه ات را آباد کنی باید در تخریب مملکتت بکوشی.

velveshia
velveshia

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم تا ابد نشاندی

velveshia
velveshia

از چشم یا آسمان فرقی نمی‌کند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست....