velveshia
بعضي وقتا دلم ميخواد به همه چيز پشت كنم حتي به خودم
velveshia
حرف ها دارم ... اما.... بزنم یا نزنم؟ با توام ! با تو ! خدایا بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که << دوست ...>> چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد کردم که دگر از قول وغزل دم نزنم ... زیر قول دلم اما بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم اینست...؟ دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود ... خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم؟ *قیصر امین پور*
velveshia
عجب آدمایی پیدا می شن ...
velveshia
بچه ها اینجا جایی واسه حرف زدن نداره من خسته شدم از بس تنهایی یه چیزایی نوشتم
velveshia
برای کشتن پروانه او را له نکن! بالهایش را بچین - خاطرات پرواز او را خواهد کشت
velveshia
در روزهائی که دلم شکسته بود یاد حرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که می گفت: پینوکیو! چوبی بمان آدم ها سنگی اند، دنیایشان قشنگ نیست
velveshia
خــدایا ! میــوه کدام درخـت باغـت را گاز بزنــم تا از زمیــن رانده شوم ؟؟
velveshia
خدایا تنهاییم قدر دریاست و محبت تو قدر اقیانوسی عظیم ... پس تو بزرگترینی و می توانی تو می توانی محبتت را به تنهاییم ببخشی و تنهاییم را غرق در عشق کنی ...
velveshia
هــــي با تـــو ام! این روز هــا از کنـار مــن که میگــذری احتیــاط کـن هزاران کارگــر در مــن مشغـــول کارنــد روحیــه ام در دســت تعویض اســت
velveshia
خدایا ببخشیدا! جسارته البته! ولی امکانش هست اینقدر هوای دو نفره ت رو به رخ آدمای تنها نکشی؟!
velveshia
التماست نمی کنم هرگز گمان نکن ،که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید.. تنها می نویسم: بیا...!!!
velveshia
اندوه که از حد بگذرد،
جایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمن.
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن،
آن چه اهمیت دارد کش داری رخوتناک حسی است که دیگر ترا به واکنش نمی کشاند
و در آن لحظه فقط در سکوت نگاه می کنی و نگاه می کنی
velveshia
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
velveshia
قوی ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند تنی تن ات را داغ کند و لبی طعم لب ات را بچشد مستقل ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش " زود برگرد " طاقت دوری ات را ندارم