دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

با لحن یک معترض بخوانید / خشن حتی شده با فریاد درونت ؛ صدایت را بلند نکن کسی آن سوی اطاقت آرمیده / هه همیشه ... [ ]

4 ديدگاه
یـ ـک آدمـ ـ

واقعیت بی رحم است



بی رحم تر از آن که ملموس شده باشد



واقعیت این است



خدا نیز پیر شده است



چشمانش سویی ندارد



شنیده بودم عینک به چشم شده است



آری عینکی شده است



دیگر نمی بیند مرا



به هر عابری عینک به چشم که می رسیدم



خوف تنم را می لرزانید



آری می ترسیدم



ولی مطمئن بودم که خدایم عینکی است



شاید آن آکاردئون زن چهار راه بود



که با تکان های منظم ـَش ناز ِ الهه ِ ـَش را میکشید



یا گارسون کافه سپیده



با یک قهوه تلخ



می خواست تلخی ِ تنهاییش را به خورد خدایش دهد



یا آن پیر مرد دست فروشی که



در خلوت یخ زده تنهایی خود



مشغول خواندن هدایت بود



تا با زبان بی زبانی بگوید



این تنهایی ها این درد ها برای نسل ِ من فقط صادق است



خودتان گفتید خدایم تنهاست



خدای من یکی از مردمان شهرم است



که غرق شده است در این اجتماعی که همیشه منکر حقیقت بودن چون / تلخ بود



و با شیرینی ِ دروغ هایشان قهقه میزدند



خدایم در این اجتماع حیران بود



حیران بود



که نمی داند به کدام سو



به کدام انسان روی کند



آری خدای من پیر مردی است



با عینک ته استکانی



همین !

14 سال و 5 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 8 دقيقه قبل
زامبــــی

ینی من خفت میکنم : |
وقتی اینو میخوندم آف بودم کامنت برام نمایش داده نمیشد : |
هی میگفتم منظورت ینی چی : | !!

14 سال و 5 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبل

بازنشر

(4 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)