آبتین
با يه دختره مواجه شدم به قول خودش خمار س/ك/س بود !! اسم خودشو گذاشته بود باكرهي خمار !!!! ميگه شايد تاحالا يكي هزار بار 6 داشته ولي يك بار هم معنيشو نفهميده !! من همينجوري كه داشتم به افكار اين دخترك مينگريستم گفتم آخه مگه 6 معنويته !!؟
آبتین
مامان بابام رفتند سوريه كربلا ! يه بيست روزي نفس راحت از گلوم ميره پايين (!)
آبتین
آخه اينم رفيقه ما داريم ؟ اينقدر تيكه بارمون ميكنه !! اه ، شيطونه ميگه ...
آبتین
چند روزه فكر و ذهنم مشغول يك داستانه ! «شيخي كه فاحشه شد» !! تا وسطاشو نوشتم ولي بقيهش نمياد ! انگار مغزم گيريپاژ كرده !!
آبتین
احساس ميكنم گريز تنها گزير من است ... !