دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

yase kabud

یاس بوی مهربانی می دهد ... درباره »
yase kabud
زن
امتیاز: 3467

دنبال‌شدگان

(251 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(464 کاربر)

گروه‌ها

(174 گروه)

بازدید

yase kabud
345_20090824_1997596080.jpg yase kabud

/ ...

yase kabud
yase kabud
در خدا

می توان با این پرواز كرد/ سفره ی دل را برایش باز كرد/ می توان درباره ی گل حرف زد/ صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد /چكه چكه مثل باران راز گفت/ با دو قطره، صد هزاران راز گفت/ می توان با او صمیمی حرف زد/ مثل یاران قدیمی حرف زد/ می توان تصنیفی از پرواز خواند /با الفبای سكوت آواز خواند ...

motefavet
motefavet

بچّه‌های دو كوچه بالاتر/ زیر توپ و تفنگ می‌خوابند/ آسمان را لحافشان كردند/ روز و شب روی سنگ می‌خوابند ٭ ٭ ٭ بچّه‌های دو كوچه بالاتر /توی هر كفششان پر از است/ جای سارا انار و دارا عشق /دفتر مشقشان پر از جنگ است ٭ ٭ ٭ صبح‌ها می‌دَوَد پی آنها / با كیف مدرسه در راه/ جای برنامه كودك و بازی /شب و كابوس چكمه‌های سیاه ٭ ٭ ٭ نافشان را گلوله می‌بُرد /در جهانی لبالب از كینه /هر زمان كه می‌میرد /می‌شود یك مدال بر سینه

این ارسال را بازنشر کرده است.
motefavet
motefavet
در ظهور

در بر گرفته خلوت دل را غبارها / ای علّت شکفتن گل در بهارها/ هر چند تا ظهور تو در بند عُزلت است/ مضمون بکر بال رها در حصارها /ما چشم بر نهایت راهت نهاده‌ایم /تا ممکن است، باشد از این

این ارسال را بازنشر کرده است.
yase kabud
yase kabud

به سیل اشک باید شست راه کاروان را/ هنوز از جبهه می‌آرند تابوت جوان‌ها را /کدامین کاروان آهنگ یوسف با خودش دارد/ غم ابرو کمان ها می‌نوازد قد کمان‌ها را /نه پیراهن به تن مانده نه بوی پیرهن مانده /امان از این چنین داغی که می‌برد امان‌ها را /به ما با چشم و ابرو گفته بودند از چنین روزی /ولی باور نمی‌کردیم این خط و نشان‌ها را /به دنبال جوان خوش قد و بالای خود بودند /همانانی که با خود می‌برند این استخوان‌ها را /اگر دریا نمی‌گنجد به کوزه با چه اعجازی /میان چفیه پیچیدند جسم پهلوان‌ها را /خبر دادند یوسف‌ها به کنعان باز می‌گردند/ ندانستیم با تابوت می‌آرند آنها را /به روی شانه لرزان مردم یک به یک رفتند/ خدا از شانه مردم نگیرد این تکان‌ها را ...

حسین ابراهیمی
حسین ابراهیمی
در مادر...

صفا و نور سجاده نمازش تو لبخند و صحبتاش جاری بود...ازش پرسیدم چند سالته مادر ؟ خندیدو گفت : آخراشه دیگه... به امید سلامتی همه مادر‌های زحمتکش... عکس:

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

به ، امـشب بـه كـوفــــتم.. بـه ، شـايـد كـه كنــد ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ENSAN
ENSAN
توسط yase kabud

تو شاهکار خالقی.... تحقیر را باور نکن.... بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش....... زیبا و زشتش پای توست...... تقدیر را باور نکن..... تصویر اگر زیبا نبود....... نقاش خوبی نیستی . . . . از نو دوباره رسم کن....... تصویر را باور نکن.... خالق تو را شاد آفرید..... آزاد آزاد آفرید...... پرواز کن تا آرزو........ زنجیر را باور نکن........

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد
فرشاد

ترجیح میدم پایان خوش باشه تا اغاز

این ارسال را بازنشر کرده است.
شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

برایِ بهــــــــانه ام»»»وقتی مداوا نمیشود----«دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب--- از او شنیده میشود ، الا نمیشود» ----حالا من شکسته دل خسته ی غریب ---رو کرده ام به سوی تو آقا، نمیشود؟ ----گفتم "سلام حضرت مشکل گشا " و بعد----اذن دخول خوانده ام آیا نمیشود --- راهم دهی حرم؟که به ناگه کسی زغیب--- تغییر داد قافیه ام را که میشود ........

این ارسال را بازنشر کرده است.
ENSAN
ENSAN
توسط motefavet

لبریز شکست هم چنان می گردم /دیوانه و مست هم چنان می گردم /در شهر شما در به در /خورشید به دست هم چنان می گردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
motefavet
motefavet

تنها تر از آن شدم که قبلا بودم / من بی تو ، بدون شک نابودم

این ارسال را بازنشر کرده است.
مسعود
مسعود

روزی چندبار با خودم میگم: لا تسقط مِن ورقة الّا یعلمها... مگه میشه خدا حواسش به من نباشه؟

این ارسال را بازنشر کرده است.