تقصیر ماست غیبت طولانی شما/ بغض گلو گرفته ی پنهانی شما/ بر شوره زار معصیتم گریه میکنید/ جانم فدای دیده ی بارانی شما /پرونده ام برای شما دردسر شده/ وضع بدم دلیل پریشانی شما /آیا حقیقت است که اصلاً شبیه نیست/ رفتار ما به رسم مسلمانی شما ؟!!!/ یا فارِس الحجاز برایم دعا کنید/ درمانده است نوکر ایرانی شما ... #اللهم#عجل#لولیک#الفرج...
یک جفت پوتین مانده با یک پیرهن تنها / با خاطرات کهنه ی این پیرزن تنها / یادش به خیر آن روز از #قرآن ردش می کرد / با کاسه ی آبی که می لرزید و ... زن تنها
تو رو می سپرم به خاک ... تو رو می سپرم به عشق ... برو با ستاره ها ... حتی سردی مزارت هم آرامشم بود بابای آسمونی... کاش می شد...تنها یک بغل دیگر بابای من، بمانی ...
دلت را بتکان... غصه هایت که ریخت ، تو هم همه را فراموش کن/ دلت را بتکان /اشتباه هایت وقتی افتاد روی زمین/ بگذار همانجا بماند/ فقط از لابه لای اشتباه هایت ، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ...دلت را اگر محکم تر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ... باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه ی آن عشق های بچه گانه هم بیفتد ... حالا آرام تر ، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین ، چه تفاوت می کند ؟ خاطره ، خاطره است باید باشد ، باید بماند .... کافی ست ؟ نه ، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است. تکاندی ؟ دلت را ببین چقدر تمیز شد ... دلت سبک شد ؟ حالا این دل جای " او " ست دعوتش کن این دل مال " او " ست همه چیز ریخت از دلت ، همه چیز افتاد و حالا ،حالا تو ماندی و یک دل . یک دل و یک قاب تجربه/ یک قاب تجربه و مشتی خاطره /مشتی خاطره و یک " او "
گفت: اسکله چه خبر؟ گفتم: "منتظر شماست که بروید شهید شوید." خندید،چند قدم جلو رفت،برگشت نگاهی کرد و دوباره رفت. جسدش را که آوردند گریه ام گرفت. گفتم: "من شوخی کردم ، تو چرا شهید شدی؟!"
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 23 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 20 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 17 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 15 دقيقه قبل




13 سال و 9 ماه و 23 ساعت و 13 دقيقه قبل