yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
خدایا به بزرگیت قسمت میدهم پشت تکرار همه خطاهایم بنویس:::جوانی:::
yedokhtare 웃
یکــ لحظـ ـهـ جآیمــآن رآبآ همـ عوضـ کنیمـ ... شآیـد تُــ میفهمیدے چهـقـدر بے انصآفے . و منـ مـــــے فهمیـ ـدمـ چـ ـرآ ؟
yedokhtare 웃
مترسک را دار زدند ، به جرم دوستی با پرنده... که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد ; راست می گفتی که اینجا " قحطی عاطفه " است...
yedokhtare 웃
من فرزندی به دنیا نخواهم آورد بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان نسلِ دل بستن های یواشکی نسلِ خیسِ گونه هایمان بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده مان و این دل های شکسته مان ! . . .
yedokhtare 웃
حتی موهایم هم میدانند پایان شب سیه سپید است
yedokhtare 웃
سـ ـر به هـ ـوا شـ ـده ام، تـ ـو هم زیر سـ ـرت بلـ ـند شده... چقـ ـدر عجیـ ـب... فکـ ـر می کـ ـردم قلـ ـب همیشـ ـه گرفتـ ـار می شـ ـود؛ امـ ـا انگـ ـار سـ ـر، نقش کلیـ ـدی تری دارد در این ماجـ ـرا...