حکایت ما حکایت بچه هایی که همه دعا ها و آرزو هاشون تو شوکولاتو و چیپس و پفک خلاصه میشه
و خدام مامانیه که هم دلش نمیاد بگه نه هم بگه آره
آخه اون میدونه که اینا مریبضمون میکنه و ممکنه نیست بشه بچش ! اما از طرفیم دل تو دلش نی که پاره تنش چیزی رو آرزو کرده
خدا خیلی بیشتر از اینی که ما دوسش داریم دوسمون داره
یه سری دخترا هستن فقط تیپ مشکی میزنن بیشتر وقتا بی هدف ساعت ها تو پیاده رو قدم میزنن آروم و شمرده حرف میزنن تو جمع اروم میشینن و فقط گوش میدن این دخترا ازاول اینطوری نبودن اینا یه زمانی خیلی شیطون بودن شیطون و پرهیجان بودند این دخترا یه روز یکی اومد تو زندگیشون اینقد قشنگ کرد زندگیشون رو و از اعتمادشون بدترین سواستفاده رو کرد و رفت این دخترا خیلی خاصن دیگه هیچ چیزی رو قبول ندارن سعی نکن به دنیاشون وارد بشی.اینا هیچ کس رو به دنیای جدیدشون راه نمیدن.این دخترا سرسخت ترین ادمای دنیان
باور کن یه دختره! جدی می گم. مردها همیشه از زن ها شکست میخورن... همیشه مردها بودن که محکوم بودن... همیشه اونا بودن که جون کندنو تجربه کردن واسه زندگی خانوادشون