yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود و دایم برای تو...!
yedokhtare 웃
مرا چه به فال حافظ که یوسفم را سال هاست گرگ خورده است !
yedokhtare 웃
ببین چی به سرم اومد ... که روزام مثل شب تاره ... که واسه دیدنش چشمام ... داره اشکامو میشماره
yedokhtare 웃
من مانند دختران هم سن و سال خویش نیستم که هریک آرزویی دارند برای آینده اما من تنها یک آرزو دارم و آن این است که روزی بخوابم و دیگر بیدار نشوم تا نشنوم نبینم زجر نکشم...
yedokhtare 웃
ﻣــــــﻦ ﺑــــــﺮﺍﯼ " ﺩﻭﺑــــــﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨــــــﺖ " ﺑــــــﻪ " ﻣﻌﺠــــــﺰﻩ " ﺩﻝ ﺑﺴﺘــــــﻪ ﺍﻡ ............!