yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
این روزهاحالم مثل دایره ایست که هیچ گوشه ای برایش دنج نیست.
yedokhtare 웃
یـک محل را نذری می دهیم بی آنکه حواسمـان باشد نیازمندان ، زورشان به صف ایستادن نمـی رسـد ... و اگـر هـم بـرسد از لباسهایشان خجالت می کشند .... نذرتان قبول.....! که هم محلی هایتان از زعفـرانِ برنـجِ نـذری تان تعریف مـی کنند ...!!!
yedokhtare 웃
حتی اگر بروی هیچ اتفاق خاصی نمی افتد ! فقط من .. ذره ذره ایوب می شوم !!
yedokhtare 웃
بعضی وقتا خدا درهای رحمتش رو یه خورده باز میکنه تا بتونی از لای در، رحمتارو ببینی؛ ولی نمیتونی بهشون دست بزنی چون روی در قفلی به نام حکمته!