yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
کاش میشد همه چی رو خاموش کرد پرده ها رو کشید در ها رو قفل کرد و رفـــــــت ...
yedokhtare 웃
بخـــند و ارومــم کن ....
yedokhtare 웃
בیوانہ وار انتظار لحظہ اے را میڪشم ڪہ از פֿـواب بیـבار شوم و گرماے ڪسـے را בر آغوش פֿـوב حس ڪنم با چشم هاے پف ڪرבه ام بنگرم... واضح تر بنگرم , تویـے... و اینجاست ڪہ آرزوے مـטּ یڪ פֿـواب ابـבیست בر ڪنارت تا همیشہ...!!!!