yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
حـرفت که مـي شود با خـنده مي گويم... : يـادش بـخـير ، فــرامـوشـش کـردم ... اما نـميدانـنـد هـــنوز هـم کـسي اشــتباه تـماس ميـگـيرد قـلـبـم تـنـد مـيـزنـد کـه نـکند تـــــو بـاشـي ....
yedokhtare 웃
هر ک ِ آمد ، اندکی ما را پریشان کرد ُ رفت .. !
yedokhtare 웃
خــــدایـــا... هیچ کـــســو..... بــه کـسـی کـه قــسـمـتش نیـسـت ... عـادت نــده... تـو خــدایی.... نـمـیدونـی دل بـشــکـنـه چــقدر درد داره ...
yedokhtare 웃
چه سخت است درک اینکه چشمانت هم دروغ می گفتند ...
yedokhtare 웃
@....با تو میخندم ... در خودم می ریزم ... گوشت ،بدهکار ِ اشک های من نباشد .. این حرف ها ، برای نگفتن است من هوای آبرویت را ، بارانی هم که باشم دارم !
yedokhtare 웃
پر از عاشقانههایِ بیمخاطبم .... محض بیكسیِ شعرهایم برگرد
yedokhtare 웃
گاهی خودم را در آغوش میگیرم و آرام میگویم: یادته چه آغوش گرمی داشت؟؟!
yedokhtare 웃
وقتی چیزی از حرف هــایم نمیفهمی... وقتی نمیخواهـــی که بفهمی... چه فایده ای دارد... گفتن شعر عاشــقانه برایت...!!!
yedokhtare 웃
او زیــــرِ همه چیـ ـــز زد و ، من ؛ فقـــط ، زیرِ گریـ ـ ـه....
yedokhtare 웃
حسرت یه خنده از ته دل ....