yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دســتــهایــشـــ بامــن.. چشـــمــهــایــشــ درخــیـابــان.. و دلـشــ؟
ایــن یــکی را دیــگـر نمــیـخــواهــم بــدانــم
yedokhtare 웃
خیانت کرده و میگوید کو؟ نشانم بده! آخرآدم عاقل مگر جاى بوسه میماند؟
yedokhtare 웃
رسم امانت داری دنیا عوض شده! سالم دل میدهى… شکسته پس میگیری…
yedokhtare 웃
نم نم بارون چشام ...گواه عشق پاکمه... هم نفس قسمت من ...دوست دارم یه عالمه... قشنگترین خاطرهام باتو و از تو گفتن... ارامش وجود من صدای تو شنفتنه...
yedokhtare 웃
تو با منی هر جا برم مهر تو بند جونمه عشقت نمیره از سرم تو پوست استخونمه ... یه دم که نبینمت یه دنیا دلتنگت می شم ...نگاه دریایی تو ، آبی رو اتیشم ... واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم ... از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم...
yedokhtare 웃
یه احساس خوبی مثل خواب ناز... مثل یه نوازش تو اوج نماز ... یه شوق عجیبی واسه پر زدن ... تو دستای یک عشق پر پر زدن ... مثل خیس شدن زیر بارون شهر مثل نقش لبخند رو مینای لب... یه حرفی مثل آیه ربنا قبول تمنایی از آشنا.... خدا با منه تا تو با من عجینی کی میگه بده عشق پاکه زمینی... خدا با منو تو شکوه و سکوت سکوتی پر از حرف بارون میزنه... تمام سرانجام آغاز ما همین حس خوبه کی میگه بده ... ببین سایه عشق از ما چی ساخت ببین حالمون خوبه عاشقیم ... واسه دیدن شهر دریاییا خدا با من و تو تویک قایقیم
yedokhtare 웃
בرسـت وقــتــے کــہ زخـــــم مـیـشــہ בلــت آבمـــاے בو رو ورت بــا نـمــک مـیـشـטּ . . . !
yedokhtare 웃
سحر تو راهه و تو دوباره بی تابی ... چه مرگته دل من چرا نمیخوابی ...