yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
آغوشتـــــــ را دوستـــــــ دارمـــــ امــــا از دوباره بــــی پناه شدن می ترسمــــــ...!
yedokhtare 웃
دیـر یـا زود حـملـه خـواهنـد کـرد ... خـاطـراتـی کـه زبـان ِ آدمیـزاد نـمی فـهمـند!
yedokhtare 웃
نمک که به زخمت بپاشند عادت می کنی زخمی بمانی برای مجرم بودن حتماً لازم نیست عریانی ات را با کسی قسمت کنی همین که کف دستت را بو کنند فانتزی های بند رخت همسایه را هم می فهمند حتی رویاهای خیست که چکه می کند مدرک تمام جرم هایت خواهد شد می دانی؟! زندگی همیشه برای آنها که کسی را نکشته اند گناه سنگینی ست....
yedokhtare 웃
بی پناهی یعنی زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد...
yedokhtare 웃
باورکن این روزا به غیر از من ، چیزی تو رویاهات اضافی نیست !...
yedokhtare 웃
باید رو پیشونی بعضی از آدما نوشت : این شخص از اونچه که فکر میکنید... داغون تره ...
yedokhtare 웃
کاش تو بودی و من نبودم...
yedokhtare 웃
و من !! در این خواهـش بـی پایان بودنتــ ـــــــ را خیال می بافــــــم...!!
yedokhtare 웃
خدایـــــــ ـا در تحمــلم نیســتــــــ قطــره اشکی از چشـمانش ، تــو چطـــــــــــور ..؟
yedokhtare 웃
تـــــو نمی دانی ، چقدر دوست داشتنت را دوست دارم، و تـــــو را حتـّــی ، بیشتر ...!