امروز دم مدرسه بودیم منتظر سرویس ک بیایم خونه ی پسره بی شعور بی تربیت اومد با دچرخش نزدیک ما بعد رو چرخ عقبش بلند شد ما همه داشتیم نگاش میکردیم فک کردیم بیاد جلو میچرخه میره ولی همینجور صاف اومد جلو و ب فاصله 5 سانتی از صورت دوستم خورد تو دیوارهمه اینجوریحالا ما نمیدونستیم چیکار کنیم ب پسره بخندیم یا پاشیم فحشش بدیم اخرشم من زودتر از همه 3.4 تا فحش دادم بهشو رفتم تو مدرسه حالا سرویس اومده رفتیم سوار شیم همون پسره باز اومده لگد زد تو پام منم نامردی نکردم محکم زدم ب دوچرخش ک وسط خیابون پخش شدی جمعیت دختر هم دم مدرسه زدن زیر خنده پسره هم دید خیلی ضایع شده سریع بلند شدو در رفت
آن قدر مرا با دیگران مقایسه نکن دوست داری برای تو کدام باشم؟ آدم آهنی ِ بی احساسی که فقط دستوراتت را اجرا کند؟ آدم برفی ِ دل ربایی که به ماندنش هیج اعتباری نیست یا مترسک ِ به ظاهر تنهایی که آغوشش برای همه باز است؟؟ آدم ِ هیچ کدام از این کارها نیستم من را برای خودم دوست داشته باش...
@*^*دل شکسته*^* از جايم بلند شدم، پنجره را باز کردم و ديدم زندگي هم هر از گاهي زيباست ! شنيدم که کلاغ ديوارنشين حياط چه صداي قشنگي دارد ! فهميدم که بيهوده به جنون مجنون مي خنديدم ! فهميدم که عشق، آسمان روشني دارد !
@*^*دل شکسته*^* نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...
مهرتون سپاس
13 سال و 4 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 40 دقيقه قبل