Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
مردان عشق را به هیاهو چه حاجت است / رندان روزگار خموشی گزیده اند
Alireza
در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز / چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود
Alireza
من شاخه ی خشکم تو بیا برگ و برم ده / با زمزمه ی عاطفه هایت ثمرم ده
Alireza
دنبالریونِ گل ما بریم که بازی داره شروع میشه...
Alireza
تو کمان کشیده و درکمین که زنی به تیرم و من غمین/همه غمم بود ازهمین که خدا نکرده خطا کنی
Alireza
طاقت ز کفم رفت و ندانم چه کنم / یادش همه شب در دل غمگین دارم