Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم/ بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
Alireza
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی / تا با تو بگویم غم شب های جدایی
Alireza
تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد / هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست
Alireza
نیست در عالم ز هجران تلخ تر / هر چه خواهی کن و لیک آن نکن
Alireza
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست /از این سکوت گریزان ، از آن صدا بیزار
Alireza
تجلی گه خود کرد خدا دیده ی مارا / در این دیده در آیید و ببینید خدارا
Alireza
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
Alireza
خورشید درخشان به کفم بود ، ولی من /از شمع ، دل شعله وری خواسته بودم
Alireza
دنيا به روي سينه ي من دست رد گذاشت / بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت
Alireza
زندگاني گر کسي بي عشق خواهد من نخواهم / راستي بي عشق زندان است بر من زندگاني
Alireza
روزگاریست که در دشت جنون خانه ی ماست / عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ی ماست
Alireza
آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه بودن درآغوش تو... ماه میگه تو بگو یعنی چی؟ آسمون میگه : انتظار دیدن تو...
Alireza
با بال و پرت نگو که ماندن ننگ است /فریاد نزن که آسمان خوشرنگ است/ برگرد پرنده ! دل به پرواز نبند /اینجا دل یک قفس برایت تنگ است
Alireza
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است
Alireza
روی دیدار توام نیست، وضو از چه کنم؟ / دیگر از جامه ی صد وصله رفو از چه کنم؟