2yousef
جز آستان توام در جهان پناهی نیست / سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست
2yousef
دختری با سری به بزرگی یک متر
2yousef
حدود 5 سال پیش ، یک نفر از هم محله های برادر بزرگم ریاضی خونده بود ، بعد از کلی بیکاری رفته بود علوم حوضوی می خوند . هرچه کتاب داشت ریخته بود بیرون . گفتم : چرا با این کتابها این کار را کردی ، گفت : وقتی این کتابه را میبینم کل مشکلاتی که برا خوندنش کشیدم و بیحاصل شد ناراحت میشم . 3 جلد کتلب ریاضیات "لیت هولد" را من برداشتم . من هم جا نداشتم . متاسفانه همه را ریخت بیرون .
2yousef
چه حال و روز عجیبی است با تو بودنها
2yousef
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
2yousef
تمام شد اینجا غروب من / شب رسید وتازیانه بر اندام زد / بر من فتاده بر دام هراسان زد
2yousef
زيبا ترين آغاز را با تو تجربه کردم ، پس تا زيباترين پايان با تو ميمانم . . .
2yousef
درد گاهی چون رازی بزرگ و مطلقا ناگفتنی قلب را می فشارد . بی هیچ امیدی به التیام و تسکین . جانکاه ، بی انتها ، فارغ از زمان . مثل امواجی از صدا که شنیده نمی شوند
2yousef
دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت... اگرچه شکسته شبی می فرستم برایت...
2yousef
بوی عشق ت مثل نان تازه است. دلنشین، هوس انگیز و مهربان.