2yousef
روزهای تشویق به پایان میرسد ، نشانهای افتخار خاک میگیرد ، برندگان به زودی فراموش میشوند . در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن وجود دارد .
2yousef
عشـــــق ، آری گفتن به زندگـــی اسـت
2yousef
داست را تیز کن مزرعه ای که کاشته بودی به بار نشسته و تنهاییهایم را درو کن .25 سال تنهایی به اضافه تنهای های اخیر که به علت سنگینیش دست کم می توانی 25 سال فرض کنی . با انها مرهمی برای دلت ، که می دانم خیلی خنک خواهد شد ضماد بی نظیری ست و از رنگ روزهای سیاهم رنگی برای موهای سپیدت ، کلی جوان خواهی شد .
2yousef
آتش عشق تو در سینه نهفتن تا کی،همه شب در غم هجر تو نخفتن تا کی،طعنه ز اغیار تو ای یار شنفتن تا کی،روی نادیده و اوصاف تو گفتن تا کی ؟
2yousef
امشب به یادت خواهم آمد . میدانم که همیشه ، فراموش می کنی پنجره های خیالت را به روی من ببندی . مثل من که از سوز سرمای هوای سرد زمستانی می لرزم .
2yousef
میدانم که خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینند و نگاهت کنند تا به حقیقت این جمله را دریابی که می گوید: مرا از یاد خواهی برد، نمی دانم؟ولی می دانم از یادم نخواهی رفت...
2yousef
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
2yousef
در صدا کردنِ نام تو یک «کجایی؟!» پنهان است..... یک «کاش میبودی»! یک «کاش باشی»! یک «کاش نمیرفتی»! من نام ِ تو را حذف به قرینهی ِ این همه دلتنگی و پرسش صدا میزنم.....
2yousef
آمدنت را یادم نیست، بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم، بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم...، اما اکنون با ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا می کنم، مهمان ناخوانده ی قلبم، بمان که ماندنت را سخت دوست دارم...
2yousef
«فکر میکنی من دیوونهم؟ ... خب. دیوونهم که باشم تازه واسه اینه که به اندازهی کافی فریاد نکشیدم. همیشه توی سینهی من فریادی هس که به جای کشیدن قورتش میدم، زیر پیرهنم قایمش میکنم... چون وقتی مُردهها رو بردن، دیگه زندهها باس خاموش بمونن. فقط اونایی که تو قضایا هیچ کارهن حق اعتراض دارن.»
2yousef
یکی از نامه های فروغ فرخزاد به پرویز ملکانی