2yousef
.. کسی ز راه میرسد ... ... "و من انگار گیاهی کوچک ... و تو آن نور که از دور به من میتابی ...
2yousef
... آدم فقط برای تنهائی وقت زیاد دارد ... زیااااااااااااااااد ...
2yousef
اگر سنگم زني سنگت ببوسم.... .. اگر زهرم دهي زهرت بنوشم .....
2yousef
باز مي سوزم چو شمع و دامنم تر مي كنم
2yousef
طلوع خورشید چه کوتاه بود .
2yousef
میدانــی ؛ عجیب درد دارد . . . !! مرهــم باشــی و دور باشــی
2yousef
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
2yousef
مينويسم خاطرات با اشک و آه / در شبي غمگين و تاريک و سياه / مينويسم خاطرات از روي درد / تا بداني دوريت با من چه کرد . . .
2yousef
پوکترین گردو نیز دوست دارد بشکنندش
2yousef
غربت خودم را احساس می كنم غربتی در این دنیای غریب . شكوه شكفتن در من پژمرده . هیجان صدا در من شكسته . بغض در گلوگاه دقایقم خفه شده و اشك ها یكی پس از دیگری بر گونه آرزوهایم می چكد
2yousef
در خلوت كوچه هایم باد می آید اینجا من هستم ؛ دلم تنگ نیست.... تنها منتظر بارانم تا قطره هایش بهانه ایی باشند برای نم ناك بودن لحظه هایم و اثباتی بر بی گناهی چشمانم!
2yousef
شايد فقط به خاطر يك تشابه رد پاي مانده .........دلمان بي مقدمه و بدور از اختيار دستانمان به سوي معشوق پر مي كشد .