دل تو قفل شده شايد به عبس
دل قوي دار از دزد و گزند
ليك دل به دريا بزند
هركه ره عشق رود
ره زن عشق
دل ببرد سوي فنا
آن كه دل شكند در ره عشق
نام خود مي شكند
آدم ديو سرشت
عشق ؛ راهیست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از … من فکر میکنم فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه میخواندم من همان سربازم که در وسط میدان جنگ محبوبش را فراموش نکرده بود......ولي افسوس ..دستان معشوق در دست ديگري بود .........و برگشتنم سودي نداشت
تا آنجا که نيامدي
خود را مهمان يک فنجان قهوه کردم
صبر ديرش شد
رفت
اما هنوزم منتظرت بودم
قهوه هم چه ميزبان کم طاقتي ست
او هم رفت
ساعت هم ديرش شد
تند و تند دور خودش مي چرخيد
اما هنوزم منتظرت بودم
نگراني اومد
دلم سراغ بي قراري رو گرفت
فنجان قهوه باز هم آمد
و دلم خواست که باز هم بنشينم منتظر
اين بار
گفتگو با فنجان قهوه بيشتر طول کشيد
اما باز هم نيامدي
او رفت
و من هنوزم منتظرت هستم
شايد فنجاني قهوه
دوباره تنهايي ام را پر کند
اما جاي لبخند تو را
چه چيزي مي تواند پر کند؟
منتظرم، دير نکني
براي هديه همان لبخند کافي ست

13 سال و 3 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 44 دقيقه قبل