2yousef
ای تنهاترین تنهای شبهای تنهایی من ، تو تنها کسی بودی که تنهایی هایم را تنها به تو گفتم ! آه ای خدای من چه شبها که تن ها ، تنها آرامیدند و در تنهایی فریاد دوستت دارم سر دادند …
2yousef
دلم خیلے بیشتر اَز حَجمَش پراَست ؛ پر اَز جاے خالے تو پر اَز دلتنگے براے نگاهِ تو پر اَز تــ♥ــو
2yousef
جز این سكوت درهم و خالی، بر هیچ چه میتوان نگاشت؟
2yousef
خداوندا.... به دل نگیر اگر گاهی زبانم از شکرت باز می ایستد !!... تقصیری ندارد... قاصر است کم می آورد در برابر بزرگی ات... لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت در دلم اما همیشه ذکر خیرت جاریست !!....
2yousef
در جوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد ازادم نکرد / اتش عشقت چنان از زندګی سیرم بکرد / روی به مرګ کردم ولی مرګ هم یادم نکرد
2yousef
زنی در مورد همسایه اش شایعاتی ساخت و زن همسایه به شدت از آن شایعات صدمه دید. پس زن پشیمان شد و سراغ حکیمی رفت تا کار خود را جبران کند. حکیم گفت: یک مرغ بخر و بکش و پرهایش را در مسیری پخش کن. روز بعد حکیم گفت: حالا برو و آن پرها را برای من بیاور. آن زن رفت ولی 4پر بیشتر پیدا نکرد. پس حکیم گفت: انداختن آن پرها همانند آن شایعه هایی که ساختی، ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست.
2yousef
موج گیسوی تو چون دریا کند / بوم خشک ساحل این شانه را / بی تو دل در پیله ی تنهایی است / میکنی آزاد این پروانه را
2yousef
فقط نیاز به اندکـی تو دارم
2yousef
لحظاتی هست که هیــــچ چیز این زندگی قانعم نمی کند ؛ فقط و فقط نیاز به اندکـی تو دارم !
2yousef
בنیــآے بـבوלּ تــُـو شباهَتـــ عَجیبــے بــا ایـלּ غـُروبــْ هـآے لـَعنتـے בارב בلــگیـر و בلْ گیــر و בلْ گیــ ــر . . .
2yousef
اسمت رو نمی ذارم دریا که خشک بشی نمی ذارم خورشید که غروب کنی نمی ذارم ماه که صبح بشه و خورشید جات بیاد میذارم عمرم که اگه رفتی منم برم