2yousef
روزی همدیگر را به خاطر ناگفته هایمان دوست تر خواهیم داشت
2yousef
ز حوادث زندگي همين خوش آمد و بس. ............
2yousef
خدا چرخ گردون وارونه می گردد ؛ من بدهکار شدم
2yousef
سرزمين حقيقى ما قلب كسانى است كه دوستشان داريم،حتى از دورترين فاصله ها
2yousef
خدا حافظ ای یاد بر دل نشسته.
2yousef
تو را دیدم... نگاهم در نگاه تو دوید...
2yousef
توکیستى!؟! که سفرکردن ازهوایت رانمیتوانم، حتى.... با بالهاى خیال!!
2yousef
تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرن ها از پس قرن ها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه و نسل ها در پی نسل ها، همه تکراری و همه تقلیدی، و زندگی ها، اندیشه ها و آرمان ها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ! ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شب های پیوسته، آشوبی، لرزه ای، تکان و تپشی که همه چیز را بر می شود و همه خواب ها را برمی آشوبد و نیمه سقف ها را فرو می ریزد؛ انقلابی در عمق جان ها و جوششی در قلب وجدان های رام و آرام، درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانه هایی از یک «تولید بزرگ»، شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا ناگهان، «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسان ها، همه اسکلت شده اند، فرود آمده اند. این شب قدر است.
2yousef
چه بود حاصل هستي به گلستان وجود / غير بشكفتن و پژمردن و بر بــاد شدن / اثري نيك ببايد به جهان ورنه چه سود / به جهان آمدن و رفتن و از يـــاد شدن
2yousef
مرا ببخش ! اگر گاهی طاقتم تمام میشود... و با دهانی بسته , به لهجه اشکها صدایت میکنم!...
میخوام برات قصه بگم قصه ی آشنا شدن
14 سال و 1 ماه و 1 روز و 1 ساعت و 46 دقيقه قبلعاشق شدن ، سکوت و غم قصه ی مبتلا شدن
میخوام برات قصه بگم، بگم از روزا و شبا
خون به دل ما میکنن اون آدمای پر جفا
گریه ی خون و درد وغم سکوت بین عقل و دل
نداره حرفی عاشقا ،عقلم شده بی آبو گل
قصه ی آشنا شدن، قصه ی آرزو شدن
یادم اومد غریبه ای ، تنها شدن تنها شدن
شب شد و من توی سکوت نگاه گرمت رو دیدم
میون تاریکی شب گریه ی چشماتو دیدم
اما تو ای رفیق خوب ، ندیدی گریه های من
اون روز و اون شب ندیدی گریه ی بی صدای من
اون کسی که خوند تو چشات درداتو فهمید با نگاه
اون کسی که دوست میداشت ، مواظبت بود با دعا
اون من بودم عزیزکم اما تو نشناختی منو
دعا میکردم واسه تو دعای اون مسافر رو
سفر به خیر مسافرم دعای من همراهته
نگاه من به آسمون دعای من به راهته
یادت باشه حرفای من، اون شب که گفتم نازنین
کاشکی بدونی تو یه روز منظور من چی بودهمین
نمیتونم چیزی بگم وقتی پر از گلایه ای
منم پر از گلایمو نمونده حرف ساده ای