2yousef
قصه رفتنت نیست که پریشانم می کند . از اول راه ما از هم جدا بود . شکل قضیه مهم است .
2yousef
من مــی روم ز کــوی تـو و دل نـمـی رود/ ایـن زورق شـکـسته ز سـاحل نـمـی رود /گــوینـددل ز عشــقِ تـو بــرگـیرم ای دریـغ /کاری کـه خود ز دستِ من و دل نمی رود!
2yousef
به تماشا سوگند و به آغاز کلام... ما نسلی هستیم که بهترین حرفهای زندگیمان را نگفتیم...تایپ کردیم احساسمان را....
2yousef
بهار بی تو گذشت ....دیگربهار...........دوستت ندارم ..دیگربرایم تکرار فراق نکن .....دیگراذیتم نکن دلم نمی خواهد دیگرببینمت ........امیدوارم پاییز از تو زیباترباشد
2yousef
توکیستى!؟! که سفرکردن ازهوایت رانمیتوانم، حتى.... با بالهاى خیال!!
2yousef
به از حمایت زلفت مرا پناهی نیست
2yousef
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
2yousef
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر / بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
2yousef
جز آستان توام در جهان پناهی نیست / سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست
2yousef
تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرن ها از پس قرن ها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه و نسل ها در پی نسل ها، همه تکراری و همه تقلیدی، و زندگی ها، اندیشه ها و آرمان ها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ! ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شب های پیوسته، آشوبی، لرزه ای، تکان و تپشی که همه چیز را بر می شود و همه خواب ها را برمی آشوبد و نیمه سقف ها را فرو می ریزد؛ انقلابی در عمق جان ها و جوششی در قلب وجدان های رام و آرام، درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانه هایی از یک «تولید بزرگ»، شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا ناگهان، «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسان ها، همه اسکلت شده اند، فرود آمده اند. این شب قدر است.
2yousef
دختری با سری به بزرگی یک متر
2yousef
حدود 5 سال پیش ، یک نفر از هم محله های برادر بزرگم ریاضی خونده بود ، بعد از کلی بیکاری رفته بود علوم حوضوی می خوند . هرچه کتاب داشت ریخته بود بیرون . گفتم : چرا با این کتابها این کار را کردی ، گفت : وقتی این کتابه را میبینم کل مشکلاتی که برا خوندنش کشیدم و بیحاصل شد ناراحت میشم . 3 جلد کتلب ریاضیات "لیت هولد" را من برداشتم . من هم جا نداشتم . متاسفانه همه را ریخت بیرون .
2yousef
خنده بر لب می زنم تا کس نداند درد دل / ور نه این دنیا که ما دیدیم ، خندیدن نداشت
همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم
14 سال و 1 ماه و 8 روز و 18 ساعت و 8 دقيقه قبلزیر باران، روی یک شاخه گل سرخ
در کنار غم و اندوه دلی
یا میان خوشی و بی دردی
همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم
در کنار غزلی از حافظ
در میان گریه
در پس نومیدی
همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم
در کنار همه ی باورها
یا میان هرچه ناباوری و تردید است
پس یک خاطره ی تلخ
بعد اندوه جدایی
بعد دل بستن و بگسستن و دل گیر شدن
همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم
تو خودت اصل حضوری
درک من محدود است
همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم
یاری ام کن بتوانم
روی نومیدی و یاس
روی این بی خبری
خط بطلان بکشم
و مددهای تو را
از دل و جان حس بکنم...