2yousef
اي تو يعني گريه ات آغوش من / ارتعاش خنده ات در گوش من/ بي تو هر دم خسته ام، دستم بگير/ بي تو يعني هستيم از من بگير/ بي تو را هر دم كه انشا مي كنم / مرگ خود با اشك امضا مي كنم
2yousef
دو کبوتر بودند . هر دو هم ناله ی هم . هردو هم خانه ی هم . پر گشودند به صحرای بزرگ . شادمانند تا دشت . لحظه ای چند نغمه خوانند به کوه . روی هر شاخه نشستند . پریدند به شوق . ناگه از سینه ی کوه ، بانگ تیری به همه دشت نشست . رشته ی خواب چمن را بگسست . دو کبوتر بال تا بال به خون غلطیدند . لحظه ی آخر دیدار رسید . ناگهان نغمه ی گرمی ، ناله بر آورد به کوه . ناله ای پر اندوه . ای خدا لحظه ی شادی چه کم است؟ زندگی دشت غم است . اشک من می گوید عمر ما آه و دم است . ای خدا لحظه ی شادی چه کم است؟
2yousef
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
2yousef
ای مایهی اصل شادمانی غم تو خوشتر ز حیات جاودانی غم تو از حسن تو رازها به گوش دل من گوید به زبان بیزبانی غم تو
2yousef
صفاي اشك آهم داده اين عشق دل دور از گنا هم داده اين عشق دو چشمونت يه شب آتش به جون زد خيال كردم پناهم داده اين عشق
2yousef
در عشق تو عقل سرنگون گشت . جان نيز خلاصه جنون گشت / خود، حال دلم چگونه گويم کان کار به جان، رسيده چون گشت / بر خاک درت به زاری زار از بس که به خون بگشت، خون گشت
2yousef
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد. شریعتی
2yousef
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهايست . ببين مرگ مرا در خويش ، که مرگ رهگذر تماشايست . مرا در اوج می خواهی ، تماشا کن . آيا دروغين بودم از ديروز . پس مرا امروز حاشا کن . در اين دنيا که حتی ابر نمی گريد به حال من . همه از رهگذر گريزانند تو هم نيز بگذر از اين تنها . فقط اسمی به جا مانده ، از آنچه بودم وهستم . دلم چون دفتری خالی .... قلم خشکيده در دستم
2yousef
توبه می کنم دیگر کسی را دوست نداشته باشم . حتی به قیمت سنگ شدن . توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم . حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان بود توبه می کنم دیگر عاشق نشوم برای همیشه وبه کویر تنهایی سلام می کنم
2yousef
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای . گفت یا خواب است یا باد است یا افسانه ای . گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست . گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای . گفتمش آنان که می بینی بر او دل بسته اند . گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ایی
2yousef
او تسلی بخش اندوه نگاهم بود و رفت/ چلچراغی در دل شام سیاهم بود ورفت / کاروانی از غزل را پیش رویم می نهاد / او تمام هستی من، تکیه گاهم بود و رفت / باز در کار دلم وامانده ام بی یاد عشق / او همیشه چاره ساز اشتباهم بود و رفت / رفت و دیدم آتشی بر دل نهاد / او به وقت بی کسی تنها پناهم بودو رفت / مانده ام بایک سکوت تلخ در راه جنون / حاصل تشویش سال و سهم ما بود و رفت
2yousef
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
2yousef
دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است. اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني