2yousef
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر
2yousef
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي / دلت را براي عاشقي / صدايت را براي شادابي / دستانت را براي نوازش و پايت را براي همراهي / عطرت را براي مستي / خيالت را براي پرواز / و خودت را نيز براي پرستش
2yousef
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
2yousef
تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم
2yousef
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
2yousef
بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم
2yousef
دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....
2yousef
من غريبهي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شدهي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم کني
2yousef
بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم / با جون و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم / من نيستم چون ديگران بازيگر بازيگران / اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
2yousef
این روزها و شب ها که ثانیه ها به سرعت باد در گذرند بر سر هر گذری چشمانی پرشور مشتاقانه به دنبال عطر عاشقی به هر سو می نگرند به امید یافتن عشقی ناب در بازار صداقتها در کوچه پس کوچه های شهر قدم می گذارند چشمان پرشوری و مشتاقی که با هر طلوع خورشید به زندگی لبخند زده و شب هنگام به امید یافتن نور در آغوش پر مهر مهتاب در طلوعی دیگر دیده بر هم می گذارد به امید آن که فردا همان روز موعد باشد روز رسیدن به نور در آغوش پر مهر مهتاب...
2yousef
خون داغ عشق در رگهای من جاریست باز / لب فرو بستن سکوت تلخ اجباریست باز / چند روزی میشود سودایی سوداییام / در دل شبهای من غوغای بیداریست باز