2yousef
قلب من از بس که تنها مانده است خون که میاید خیالش ادمیست هر ثانیه هل میشود هی میتپد هی میتپد
2yousef
سفری باید کرد ... تا به عمق دل یک پیچک تنها . که چرا اینچنین سخت به خود می پیچد . شاید از راز درونش بشود کشفی کرد . شاید او هم به کسی دل بسته ست
2yousef
من چیستم؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
2yousef
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری ........شریعتی
2yousef
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.............شریعتی
2yousef
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !.................شریعتی
2yousef
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد
2yousef
اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم
2yousef
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد / پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکی ست
2yousef
از دلم تا دل ِ دل ، گرم روانی چون اشک / می گذرد ز دمت آنچه به دل دارم ، آه
2yousef
توسط موبایل
آفتاب روز اگر در شب دمد / رو نمی پوشد دگر شمس القلوب
2yousef
توسط موبایل
آفتاب یار در شبها دمید / خوش درخشید نمی آرد غروب
2yousef
خون من ریزید و آتش در زنید این استخوانم
2yousef
سيه چشمي به كار عشق استاد / به من در س محبت ياد ميداد! / مرا از ياد برد آخر، ولي من / بجز او عالمي را بردم از ياد!
2yousef
ای که در پیشانی ات نور صد خورشید بود / واژههایت، آفتاب در شب تردید بود / تا تو بودی، قطرهها ذوق دریا داشتند / لحظههای تلخ شب شوق فردا داشتند / بیقراری میتپید در وجود موجها / خشم توفان میوزید از سرود موجها / بیتو این شور و نشاط در دل نبود / شوق ساحل داشت موج / در دلش جرئت نبود / تا ابد با یاد تو موجها سر میکشند / تا نگاه آفتاب تا خدا پر میکشند