2yousef
آنان که "می" نمیخورند از آن می هراسند که افکار پلید خود را در هنگام مستی بر ملا سازند ولی راستگویان را چه باک از مستی ؟؟
2yousef
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید قلبی برای من قلبی برای انسانی که من می خواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم . از : احمد شاملو
2yousef
كاش دلتنگی نيز نام ِ كوچكی می داشت تا به جان اش می خواندی: نام ِ كوچكی تا به مهر آوازش می دادی ، همچون مرگ كه نام ِ كوچك ِ زندگی ست. از : احمد شـــاملو
2yousef
ای كاش كاردهايمان را جز از برای قسمت كردن بيرون نياوريم....
2yousef
هرچه بیشتر می گریزم به تو نزدیکتر می شوم هر چه رو برمی گردانم تو را بیشتر می بینم جزیره ای هستم در آب های شیدایی . از همه سو به تو محدودم. هزار و یک آینه تصویرت را می چرخانند از تو آغاز می شوم در تو پایان می گیرم
2yousef
درخت را به نام برگ / بهار را به نام گل / ستاره را به نام نور / کوه را به نام سنگ / دل شکفته مرا به نام عشق / عشق را به نام درد / مرا به نام کوچکم صدا بزن ....
2yousef
ملیحه می داند من اگر بمیرم مریض خواهم شد پس قبل از دفن شربت و قرص و یک لیوان آب و ساعت زنگدار برای هر 8 ساعت یک عدد فراموش نشود ضمنن به مرده شور بسپارید این مرده را قبل از مصرف بتکانید انکان دارد نمرده باشد مگر نمی دانید در سرزمین ما شاعرن بعد از مرگ ، زنده می شوند ؟! از : اکبر اکسیر
2yousef
مرگ در نمی زند کلید می اندازد مرگ اگر در بزند که مرگ نیست حتما مامور مالیات است و یا پستچی و یا مهمان... او چهره ای محو دارد و در گلویش... مردگان سرفه می کنند
2yousef
داشتم از این شهر میرفتم صدایم کردی جا ماندم از کشتی ای که رفت و غرق شد البته... این فقط می تواند یک قصه باشد در این شهر دود و آهن دریا کجا بود که من بخواهم سوار کشتی شوم و... تو صدایم کنی فقط می خواهم بگویم تو نجاتم دادی تا اسیرم کنی
2yousef
بارانی مورب در نیمروزی آفتابی هیچ اتفاقی نیافتاده است تنها تو رفته ای اما من قسم می خورم که این باران بارانی معمولی نیست حتما جایی دور دریایی را به باد داده اند