2yousef
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
2yousef
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
2yousef
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی / دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
2yousef
مدد از عشق جو و ز عشق یاری / ببین وارستگی و رستگاری / منادی میکند عشق از چپ و راست / که حد هر کمال اینجاست اینجاست / کمال اینجاست، دیگر جا، چه پویی / زهی ناقص ز دیگر جا چه جویی / اگر اینجا زن آید مرد گردد / رسد بیدرد صاحب درد گردد / به یاقوتی برآید سنگ را نام / بر او یک جرعهگر ریزی ازین جام / مگو نتوان دوباره زندگانی / که گر عشقت مدد بخشد توانی
2yousef
همه دشوارها آسان کند عشق / غم وشادی همه یکسان کند عشق
2yousef
نهیب عشق اگر باشد ز دنبال / زند زالی به سد چون رستم زال / گدا را سر فرو ناید به شاهی / اگر عشقش دهد صاحب کلاهی / ز بحر عشق اگر بارد بخاری / شود هر شوره زاری مرغزاری / ز کوی عشق اگر آید نسیمی / شود هر گلخنی باغ نعیمی
2yousef
صفات عشق را اندازهای نیست / کجا کز عشق حرف تازهای نیست / خواص عشق بسیار است، بسیار / جهان را عشق در کار است، در کار / ز جام عشق اگر مدخل خورد می / کند منسوخ جود حاتم طی
2yousef
مراد از کیمیا تأثیر عشق است /که اکسیر وجود اکسیر عشق است / بر این اکسیر اگر خود را زند خاک / طلایی گردد از هر تیرگی پاک / اگر زین کیمیا بویی برد سنگ / عیار سنگ را باشد ز زر ننگ
2yousef
لبم با کلامت نغمه خوانی میکند / دلم با نگاهت جوانی می کند / مدتی ست توبه کردم کار و کسب و رزق را / دل ، به نام عشق هر چه خواهی می کنم / گر چه یار هجر است و هجران می شود / لیک نمیدانم چرا دل احساس همجواری میکند
2yousef
عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من با تو چيست؟ دوستي گفت : من ديگران را با سلامي آشنا مي کنم تو به نگاهي من آنان را با دروغ جدا مي کنم تو با مرگ
2yousef
دلم گرفته از اين روز ها چکار کنم؟ سکوت،داد،غزل يا دعا چکار کنم؟ غروب، شهر ،خيال تو ،درد، تنهايی جهان به دور سرم .....ای خدا چکار کنم؟ نفس که می کشم انگار درد می بلعم چقدر کم شده اينجا هوا چکار کنم؟ چرا زبان مرا هيچ کس نمی فهمد ميان اين همه نا آشنا چکار کنم؟ چقدر جاده ی بن بست رو به روی من است برای اين که ببينم تو را چکار کنم؟ نمی شود که بخندم دوباره از ته دل دلم گرفته خدايا ،خدا چکار کنم؟ خودت بگو که در اين روز های ابری و تلخ هنوز زنده بمانم و يا.....چکار کنم؟؟؟؟؟؟
2yousef
شب عاشقان بيدل چه شب دراز باشد
2yousef
پایان انتظار شیرین است، آخ که تا شیرین شدن این واژه چقدر باید صبور باشی. ...
2yousef
انتظار .....انتظار ........انتظار ...........آمدی چیزی بگو ........شاید ارام شدم
2yousef
نگار عشق تو دائم زند آتش به سامانم چگونه من شدم گیرت نمی دانم نمی دانم
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
14 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 6 دقيقه قبلصوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفتهست بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوان جزا باشد
هر کس عملی دارد من گوش به انعامی
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد
آنان که ندیدستند سروی به لب بامی
روزی تن من بینی قربان سر کویش
وین عید نمیباشد الا به هر ایامی
ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن
آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی
باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی
ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی
گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما
نومید نباید بود از روشنی بامی
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی
در کام نهنگان رو گر میطلبی کامی