2yousef
کوه از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد / جاده از افتادگی از کوه بالا می رود !
2yousef
از ذهن تا دهن فقط یه نقطه فاصله هست تا ذهنت را باز نکردی دهنت را باز نکن . . .
2yousef
بهترین جا برای آزمودن تربیت یک آدم، وسط دعواست . . . (جرج برنارد شاو)
2yousef
عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود . . .
2yousef
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی ، تنهای تنها . . . .
2yousef
ای خداوند /به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان و به مردگان ما حیات و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی(ع) و به فرقه های ما وحدت و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ، ببخش شریعتی
2yousef
کاش میشد در میان اطلسیها خانه کرد / کاش میشد با نگاه بی کسی کاشانه کرد / باد و باران را میان دام کرد و دم نزد / کاش میشد با صدایی عاشقانه ناله کرد .
2yousef
آن روز که سقف خانه ها چوبی بود / گفتار و عمل در همه جا خوبی بود / امروز بنای خانه ها سنگ شده / دلها همه با بنا هماهنگ شده .
2yousef
با همین دست به دستان تو عادت کردم / این گناه است ولی جان تو عادت کردم / جا برای من گنجشک زیاد است اما / بر درختان خیابان تو عادت کردم / گرچه گلدان من از خشک شدن میترسد / به ته خالی لیوان تو عادت کردم / مانده ام آخر این شعر چه باشد افسوس / بر نداشتن پایان تو عادت کردم .
2yousef
آه ای طبیب دل من درمان بیماری ام کن / در پای تو رفتم از دست فکر پرستاریم کن / در دام عشقت اسیرم خون می خورم تا بمیرم / گر فرصتی مانده باقی ای مهربان یاریم کن
2yousef
شمع مجلس گر تو باشي از هوا پروانه بارد ورگل گلشن تو باشي از زمين بلبل برويد
2yousef
افروختن و سوختن و جامه دريدن پروانه ز من شمع ز من گل ز من آموخت
2yousef
پروانه به يك سوختن آزاد شد از شمع بيچاره دل ما است كه در سو ز و گداز است
2yousef
مــــرا با شمع نسبت نيست در ســـوز كه او شب سوزد و من در شب و روز
2yousef
به سرو گفت کسی میوهای نمیآری- -جواب داد... که آزادگان تهی دستند