2yousef
گفتم : خدایا از همه دلگیرم ، گفت :حتی از من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من؟ گفتم : خدایا چقدر دوری! ......گفت : تو یا من؟ گفتم : خدایا تنهاترینم! گفت : پس من؟؟ گفتم : خدایا کمک خواستم! گفت : از غیر من؟ گفتم : خدایا دوستت دارم! گفت : بیش از من؟ گفتم : خدایا انقدر نگو من!! گفت : من توام ، تو من
2yousef
آه ! ای شباهت دور ! ای چشمهای مغرور ! این روزها که جرات دیوانگی کم است , بگذار باز هم به تو برگردم ! بگذار دست کم گاهی , تو را به خواب ببینم ! بگذار در خیال تو باشم ! بگذار... بگذریم ! این روزها , خیلی برای گریه دلم تنگ است !
2yousef
باران ، ببار که بارش تو التیامی است بر زخمهای کهنه ی دلم . باران ، ببار که باریدن تو مرهمی است بر دردهای سینه ام و ترنم اشکهای تو ، روح خسته بیماری را از گونه هایم می زداید . باران من تو را ناجی فریادها می دانم ، چرا که خیال سبز شدن را در روح خزان زده ی من می پرورانی و عطر طراوت و شادابی را در آسمان بی رنگ روح زندگی ام می پراکنی . باران دوستت دارم ، چرا که تو مظهر هر پاکی و زیبایی در دنیایی . بارش تو ، وصل تو ، مراد هر زمینی است . ای باران ! بیا با من امشب ببار ، چرا که بارش تو گرمی محبت را در دلها شعله ور می سازد و آب را به گلوی خسته ام می رساند و قلبم را از آتش داغ جدایی دور می کند . ببار ببار ببار
2yousef
ز سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم / خاطراتت را بیاور تا بگویم كیستم / سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست / صخرهام ، هر قدر بیمهری كنی میایستم / تا نگویی اشك های شمع از كم طاقتی ست / در خودم آتش به پا كردم ولی نگریستم / چون شكست آیینه، حیرت صد برابر میشود / بیسبب خود را شكستم تا ببینم چیستم / زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست / كاش قدری پیش از این یا بعد از آن میزیستم
2yousef
بضی عشق ها مثله قصه نوحه (طرف از ترس طوفان میاد سراغت) بعضی عشق ها مثله قصه ابراهیمه (باید همه چیزتو براش قربانی کنی) بعضی عشق ها مثله قصه مسیحه (آخرش به صلیب کشیده می شی) اما بیشتر عشق ها مثله قصه موسی است (یه کم که دور می شی یه گوساله جاتو می گیره (
2yousef
مرا می شناسی تو ای عشق؟ من از آشنایان احساس آبم و همسایه ام مهربانی است و طوفان یک گل مرا زیر و رو کرد
2yousef
عشق یعنی سوختنها از درون، عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن ، عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل ، عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را ، عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر، عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر، عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را ، عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو، عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ، عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد ، عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند، عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را ، عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را، عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها ، عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ، عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر، عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان ... عشق یعنی بی پروا شدن سعی از قطره تا دریا شدن
2yousef
دیگر گلویی برای گفتن نیست . شاید سکوت بلندتر از فریادم باشد
2yousef
یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یک هجران پسندد / من از درد و درمان و هجران / پسندم انچه را جانان پسندد
2yousef
من به عشق خود گریانم سالها / دل من خواب بود سالها / تو با لبخند و نگاه دزدیدی / سخت در عجبم / دل من ـ بی من به چه کارت آید ؟ / تن من - بی دل من به چه کارم آید ؟ / یا بیا و این تن قربانش بکن / یا که دل جایش بده / پیداش بکن
2yousef
به کجا برم این غم / پیش که ارزو کنم / عاشق ان لب لعلم / پیش که جستجو کنم / تا تو نگاه می کنی کار من اه کردن است / ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
2yousef
این روزها و شب ها که ثانیه ها به سرعت باد در گذرند بر سر هر گذری چشمانی پرشور مشتاقانه به دنبال عطر عاشقی به هر سو می نگرند به امید یافتن عشقی ناب در بازار صداقتها در کوچه پس کوچه های شهر قدم می گذارند چشمان پرشوری و مشتاقی که با هر طلوع خورشید به زندگی لبخند زده و شب هنگام به امید یافتن نور در آغوش پر مهر مهتاب در طلوعی دیگر دیده بر هم می گذارد به امید آن که فردا همان روز موعد باشد روز رسیدن به نور در آغوش پر مهر مهتاب...
2yousef
غم دل با که بگویم / غمش افزون نشود / چشمها پیش که بارد / چشمها تر نشود / عشق او با دگری / عشق من افزون نشود / شب ، صبح شد / صبح ، پایان نشود / دلبرم خواب شد / چشم ما خواب نشود / یوسفم رو ره یوسف / یوسفت گم نشود
2yousef
گویم کنار گورت ، گوری تازه کنند / خانه و کاشانه زبن بربکنند / زندگی بی تو چه خواهد بر من / زندگی را زبن بر بکنند / زنده به گورم بکنند / مهرت برون نمی رود از دلم / دل را ز بن بر بکنند
2yousef
عشق افسانه نيست.... آنكه عشق آفريد ديوانه نيست...... عشق آن نيست كه در كنارش باشي..... عشق آن است كه به يادش باشي