2yousef
בنیــآے بـבوלּ تــُـو شباهَتـــ عَجیبــے بــا ایـלּ غـُروبــْ هـآے لـَعنتـے בارב בلــگیـر و בلْ گیــر و בلْ گیــ ــر . . .
2yousef
اگــر میــخواهی مـــن را از مــن بـــگیــر ، امـــا کمـــی از خـــودت را بـــرایــــم بــگذار
2yousef
اسمت رو نمی ذارم دریا که خشک بشی نمی ذارم خورشید که غروب کنی نمی ذارم ماه که صبح بشه و خورشید جات بیاد میذارم عمرم که اگه رفتی منم برم
2yousef
دلم گرفته ؛ اسمان هم ؛ همین رنگ است ...خانه سرد خورشید هم چه بی رنگ است .
2yousef
وقت دلــــتنگی ؛ یک آه ، چــــــــقدر وزن دارد…
2yousef
ماه گرفتگی میشود وقتی که میخوابی بیداری هایت هم شق القمر است …
2yousef
باد پاییزی صبحگاهی ..تکان میدهد افکارمان را ...چون پرچم یا حسین
2yousef
هوای فاصله سرد است، من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم
2yousef
قهوه چشمان توست تیره ، تلخ اما آرامبخش و اعتیاد آور . . .
2yousef
امروز..... خاطراتت راسوزاندم؛؛؛ اما بوی خوش هیزمش!!! بیقرارم کرد؛ اتفاق تازه ای نیست!!! دوباره دلتنگت شدم...
2yousef
یک .....دو ........سه........برگها چکه می کنند...وقتی پاییز تازیانه می زند...
2yousef
جاده زوزه میکشد ؛ هنگام سفر ؛ از دور شدنت
2yousef
ابر به یغما می برد خورشید را...گل افتابگردان در دست کودکی
2yousef
خرابتر از انم که ویران شوم
2yousef
چشمانم را می بندم، نقابت را بردار ! بگذار صورتت هوایی بخورد !