zoha-persia
چقدر باید بگذرد.. تا من .. در مرور خاطراتم... وقتی از کنار تو رد میشم... تنم نلرزد.. بغضم نگیرد...
zoha-persia
تنها بودن قدرت می خواهد.. و این قدرت را کسی به من داد ... که روزی می گفت:.. تنهایت نمی گذارم...
zoha-persia
رفتیم پیک نیک وقتی یه جا رو انتخاب کردیم خواهرم میگه اینجا علفاش کمه بریم یه جای دیگه ..... یکی نیس بگه خوب خواهر من مگه میخوای بِچَری
zoha-persia
خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟ نمیپرسی تو حالی از دل غمگین و بیمارم / ولی من هر کجا باشم ، خیالت را به سر دارم . نزدیکی در فاصله نیست ، در اندیشه است و تو اکنون مهمان اندیشه ی منی . . . سلامتی کسایی که تو خاطرمون “ابدی” هستن اما تو خاطرشون “عددی” نیستیم موضوع انشاء : تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟ - به نام خدا - فرسنگ ها دور از آغوشش . . . دوست دارم عشق من ....
zoha-persia
هیچ صحنه ای قشنگ تر از این نیست که وقتی بیدار میشی ببینی که هنوز 5 دقیقه وقت واسه خواب بیشتر هست
zoha-persia
سرعت اینترنت به طرز خیلی معجزه آسایی بالاست امشب والا امنیت جانی نداریم هیچ سر سوزن شانس هم نداریم که یهویی دیدی اینترنت پشت مودم منفجر شد پاشید توی سر و صورتمون
کدوم ادکلنو شکستی
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 46 دقيقه قبلاونی که دوس داری نشکست آروم باش
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 44 دقيقه قبلهااااااااااااااااا اگه شکسته بود که خونت حلال بود
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 35 دقيقه قبلبلـــــــــــــــــــــــه
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبلاون جاش امنه