@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
دست کم نگیر خودت را بانــــــو ؛ همین که می آیـــی، جهانی به هــم می ریـــزد ... همیــن کــه می روی ، جـهانـی از هــم می پاشــد ... !/ [روز زن و روز مادر مبارکت باد]
دوستت دارم پریشان ، شانه می خواهی چه کار ؟ / دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟ / تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن ! / ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟ ... !/ [مهدی فـــــــــرجی / به عقیدهٔ بسیاری بعد از حسین منزوی (پدر غزل نیمایی) یکی از بزرگترین غزلسرایان ایران است]
خوب ترین حادثه می دانمت / خوب ترین حادثه می دانی ام؟ / حرف بزن ابر مرا باز کن / دیر زمانی ست که بارانی ام / حرف بزن حرف بزن سالهاست / تشنه ی یک صحبت طولانی ام / ها، به کجا می کِشی ام خوب من؟ / ها، نکِشانی به پشیمانی ام ... !/ [محمد علی بهمنی]
سلام..چون اين روزا كمتر ميتونم بيام پيشاپيش تولد #حضرت-زهرا سلام الله عليها و روز #زن رو بهتون #تبريك ميگم...اميدوارم كه به حق حضرت زهرا كانون زندگيتون پر از گرماي #محبت و #صفا باشه... "زن مخلوق زيباي خداوند جميل" :
قال الله عزّوجلّ بندهام با چيزي بهتر از واجبات به من نزديك نميشود. و با نافله(كارهاي مستحبي) به من نزديك ميشود تا اينكه دوستش بدارم. آنگاه كه دوستش بدارم، من گوش او خواهم شد كه با آن ميشنود و ديدهي او كه با آن ميبيند و زبان او كه با آن سخن ميگويد و دست او كه قدرتنمايي ميكند. اگر دعايم كند اجابتش ميكنم و اگر از من بخواهد به او ميدهم.(كافي2/353)
پند هايي ازخدا روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ ... دیدگاه
1- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بیمادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 13 روز و 20 ساعت و 30 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 13 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبل