دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

شاهــــزاده ی تمـــام قصه هـــــا هم که باشـــی بایــــد برای شـــــاه شدن زنـــــی را انتخاب کنـــــی که ملکـــــه ی تمام قصه هـــــایت شود ♥ زیبایــــــی زن و مـــــرد بودن به باهم بودنشـــــــان است♥

Kuzey
Kuzey

فهمیده*ام که نفرت هم مثل دیگر احساسات مثل عشق ، قیمت دارد تنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد . . .

Kuzey
Kuzey

در بستری از شعرهای ناگفته ام دراز می کشم. آب مرا که نه... شعرها را با خود خواهد برد.. روزی..جایی.. دست در آب فرو می بری.. مجنون خواهی شد!!

Kuzey
Kuzey

خُدايا مَن مــــــــ ـــــــيدانَم تُو هـَــ ــم ميدانــي کـه شُدَنــ ـــ ـــ ـــي نيست حَتـي اَگر مُعجِزه کُنــ ـــــــی باز هَم... او يِک آرِزوي ِمَحـــ ـــ ــــ ـــــال اَست

Kuzey
Kuzey

متنفرمــ از معـشوقے ڪـﮧ : اسمــ هرزگے هایـَـش را "آزاבے" بـگـذارב.... اسمــ نگرانے هایـتــ را "گیــر" و براے بے تفاوتے هایـَـش "اعتـمـاב" را بهانـﮧ ڪنـב....

Kuzey
Kuzey

بَچه کـــِ بودم ، بَستَنـــــے ام را گــاز مے زَدَنـد قیامَتـــ به پـآ میکردم ، چـه بیــــهوده بُزُرگــــ شُدم... حالا روحَــم را گـاز مےزنند ومن مےخندم!

Kuzey
Kuzey

چشام پر اشک بود بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود سر کشیدم بوی نبودنت رو

Kuzey
Kuzey

تو با دلــتنگی های من،تو با این جـــــــــــ اده هم دستی تظاهر کن ازَم دوری،تــــــــــــظاهر میکنم هـــــــــــــ ستی گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی ... وقتی می مانی و تحمل می کنی ، از خودت یک احمق می سازی!

Kuzey
Kuzey

مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم.. اما تا دلت بخواهد؛ همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم..

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kuzey
Kuzey

هر بار کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم .... ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم کند ...

Kuzey
Kuzey

کنارتم تو اشک و لبخند ای عشق پاکم،کنارتم تو غم و شادی ممنون از این که به دله من این عاشقی رو هدیه دادی . . . اسمت رو که به لب میارم لحظه هام شیرین و عاشقونه میشه نگاهم میفته تو نگاتو،دلم برات دیوونه وار دیوونه میشه . . .

Kuzey
Kuzey

حتی اگر تمامی " سین" های خوب دنیا را در سفره داشته باشم چه لطفی دارد وقتی که آینه " نبودنت" را تکرار می کند و حافظ دست و دلش به فال نمی رود و من از نبودنت بر سر سفره پی به آمدن بهاری دیگر می برم چه سنگین اند بعضی ثانیه ها

Kuzey
Kuzey

مــَـن مــَـردَم . . . نه صورتم به ظریفی صورت توست نه پهنای دستانم قابل مقایسه با دستان کوچک توست ! من مــَردَم ، نمیتوانم غم هایم را زیر رژ لب های رنگی ام پنهان کنم . . . نمیتوانم دقایق دلتنگی ام را با بازی کردن موهای بلندم از یاد ببرم ! تمام لاک و لوازم آرایش و عشوه های نرم و نازکت را با غرور سنگی ام عوض نخواهم کرد . . . شاید ته ریش قشنگ و یک دستی نداشته باشم یا چشمان زاغی ام دلت را بزند . . . اما غرور مردانه ام دل هر مونثی را به وسوسه می اندازد !

Kuzey
Kuzey

روزهــاے بـارونـے رو خیلے “دوست دارَمـ” مَعلومـ نمـےشہ مُنتظر تـاکـسے هَستے یا آواره خیابـونـہـا… بُخار توے هَوا مـالِ سَـرمـاست یا دود سیگـار… روے گـونہ اَت اَشکـہ یا دونہ هـاے باروטּ…!!!

Kuzey
Kuzey

زير ِ بـــــارآטּ مے ايستَم ميگويَند مــُـــב است ايـטּ روزهـــآ عشـــــق بازے زير ِ بارآטּ با اشڪ هاے ابـــــر .... בل نِمے سوزانَم بَراے ابرے ڪﮧ اَز شِدت گِريــﮧ بــﮧ هِقـــــ هـِــــق افتاده است בِلَم بَراے خُـــــوבَم مے سوزَد كه از فِشار בِلتَنگــــــے خيلي وَقت است نَفَسَـــــم بُريده بُريده و بَند است