Kuzey
دلگیـرمـ از ایــטּ قابهـآے مضحـڪــ بــے روح لبخندهـآے פֿـشڪــ احوال پـُرسـے هـاے معمـولــے چشــماטּ مــטּ ٺـصـویـرے از جـنس نـگـ ـآه ٺـ ـ ـ ـو مے פֿـواهـد . . .
Kuzey
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ” ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ” ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻦ.. ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ.. ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ… ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ….
Kuzey
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد! امشب تمامشان را بسوزان.... شاید بتوانی تنهاییت را ببینی!!!....
Kuzey
فرسنگ ها دور تر از اینجا کسی بدنبال من می گردد.. این شعر را دست به دست به او برسانید تا بداند من نیمه ی گمشده ی کسی نیستم..
Kuzey
سنگدل ترین آدم روی زمین هم که باشی...
یک لحظه... یک آن...
یاد کسی روی قفسه سینه ت سنگینی میکنه.....
اونوقت به طور کاملا غریزی نفس عمیقی میکشی...
تا سنکوب نکنی...
Kuzey
مــ ــن رای میدهــــم ... بــــه کسے کــــه قــ ــول دهــــد ... تمــــام خیابــ ــان هــــای ایــــن شهــــر ; و " خاطــ ــره هــــایــــش " را عــــوض کنــــد ...........!
Kuzey
آقایـــــون یــِﮧ حَقیقَتــــﮧ بایـَـــد بپذیریــــــم هَمَمُـــون
زَن ظَریـــفـِﮧ نـَـــﮧ ضَعیـــفـِﮧ !
ضَعیـــف اون مَردیــــﮧ ڪــِﮧ یڪـ ساعَت نــمیتـــونـﮧ
چـِشـــم ُ دلِـــش رو نـِگـَـــﮧ داره
Kuzey
..و...
...گفتی که دیگر تو را ندارم...!
.........آری راست کفتی....
...اما ببین............هنوز شبها به خاطر من بیداری.......!
............من به همین دلخوشم!!!
Kuzey
ایـن روزهـــا از "سـنـگ شـدنـم " حـرف مـیـزنـنـد ...!!! ســنــگــی کـه بـرای تـو از هـر خــاکــی خـاکـی تـر بــــود . . .
Kuzey
درغیــاب تو زردِ زرد شده ام ... شاخه هـــم دیگر حوصــــله نکرد ... گوش دهد به ناله هایم ... با اولین نسیـــــم به روی زمیــــن افتاد!
Kuzey
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل دردو دل با غریبه های مجازی...نسل جمله های کورش و دکتر شریعتی... نسل کادوهای یواشکی...نسل ترس از چراغهای گردان ماشین پلیس... نسل سوخته نسل من نسل تو یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذابهایمان مدام بگوییم: یادش بخیر دنیای ما هم همینطور بود .... مثل جهنم......
Kuzey
♥دوست من♥
مقصد مهم نیست!
مسیر هم مهم نیست!
حتّی خود ِ سفر هم چنـــدان مهم نیست !
اونی که "خــیلــــــــــــــــے" مهـمّه ؛ "همـــسَفَــره"
♥همـــسَفَــره♥
زیباست.....؟!
اره خــیلــــــــــــــــے زیباست.....؟!
تو هم کمی فکر کن!!!
بنشین برایش اینگونه شاعرانه بنویس♥
پلڪ هآیم رآ بـﮧ امید دیدטּ تو مے بندم ...
در ماوراے خیآل
جآیے ڪـﮧ هیچ ڪس
هیچ ڪس....
نتوآند تـــــ♥ـــــو رآ از من بگیرد
♥مهربانم♥
چایی هایت را تلخ نخور!
یک بار صدایم کن...
ببین چگونه تمام قند های دلم را ♥برایت♥ اب میکنم..
Kuzey
من از مرگ ماهی ها می ترسم, وگرنه درد دلهایم را به دریا می گفتم...