Kuzey
چقدر بَده ازش خبر نداشتــ ـه باشی sms بدی جوابتو نده ساعتها نگــرانش باشی بعد بایه خط دیگه بهش زنگ بزنی با دومین بوق گوشی رو برداره...قطع کنی اون وقــ ـته که می فهمی تنهـــایی اون وقته که می فهمی دیگه دوستت نداره آره ... آدما از همین جاست که تنهــ ـایی رو برای همیشه انتخاب میکنن... !!
Kuzey
خدایا .... خیلی ها دلمو شکستن ؛ دیگه تحمل ندارم ! شب بیا باهم بریم سراغشون .... من نشونت میدم ؛ تو ببخششون ... !!!
Kuzey
چیزهایی هست که نمی دانی ..
مثل ِ عُمق ِ دلتنگی ام ..
که هرروز بیشتر از قبل ، درونَش فرو می روم ..
بی آنکه انتها داشته باشد
Kuzey
ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ؛ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻦ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑُﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻣﯽ ﺫﺍﺭﻥ ... ﺍﻣﺎ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ... ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽ ﺷﻦ ... ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻦ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ... ﻭ ... ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻥ !!
Kuzey
ما فڪر میڪنیـم بدتـریـטּ درد ؛ اَز دستـ ـ ـ ـ دادטּ ڪسیہ ڪہ دوستـش داریم ! اَمّــ ــــا …. حَقیقتـ ـ ـ ـ اینہ ڪہ : اَز دستـ ـ ـ دادטּ خـودمـوטּ ، و اَز یــاد بُردטּ اینڪہ ڪے هستیـم و چقدر اَرزش داریم ؛ گاهے وقتہا خیلے دردنــاڪ تـره …
Kuzey
بهتره نداشته باشمت ! تا این که داشته باشم و ندونم با چند نفر شریکم !
Kuzey
بعـــــــضي وقـتــــا تـــو دعـــــــــــوا فقـــــــط بایـــــــد نگـــــــاه کنی !
سکـــــــوت کنی!
فحـشـــــــــاشو بــــده و بهونــــــــــه هاشـــــو به جـــــــون بخـــــــــری !
تمـــــــــوم که شــــــــــد بغلــــــــــش کنی و آروم در گوشش بگی :
بـــــــــــامـن نجـنگ , مـن دوســــــــــــت دارم دیـــــوونه ...
Kuzey
وقتی کِه نِگه داشْتن بُغضت... اّز شِـ ـکَسـ ـتَنِشْ براتْ راحَت تَر بْاشِه.... یَعْنــــــــــــی.....حْاِ� �ت خرابه
Kuzey
به چشم هایت بگو ... آنقدر برای دلم ..... رجز نخوانند ... من اهل جنگ نیستم ... شـــاعـــرم ! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم ... شعری می نویسم ، آنوقت اگر توانستی ... مرا در آغوش نگیر ...
Kuzey
مـטּ یـڪ כֿخــترمـ.. خـ♥ـالقــمـ بـﮧ ناممـ سوره اﮮ نازل ڪـرכֿ .. چرڪ نویس هـیـچ احساسـﮯ نمیشومـ ...
Kuzey
دختر :من حسودیم میشه…. موقعی که دخترا بهت نگاه میکنن! پسر :حسودی نکن عزیزم دختر :چرا؟! پسر :چون تو چیزی داری که اونا ندارن! دختر :چی؟ پسر :♥ قلبم ♥
Kuzey
درسـتـ زمـانــیـ کـهـ سـرتـ جـایـ دیـگـریـ گـرمــ اسـتـــ دلـــ مـنــ ایـنـجـا یـخــــ مـیـزنـد چـهـ فـاصـلـهـ زیـادیـ سـتـــ از ســر تــو تـا دلــــ مـنــــ ..
Kuzey
وقتی می روی٬ حَواست باشد ...! حتما خدانگهدار بگویی ... تا خدا٬ حَواسش را بیشتر به من بدهد ...! آخر می دانی ...؟! !! خدا٬ به هوای تو٬ مَرا رها کرده است !!
Kuzey
کاش گاهی مردبودم میشدهروقت تنهام به کوچه بیایم وقدم بزنم تاآنجایی که دلم میخواست ونگران نگاههای مردم نباشم کاش گاهی مردبودم میشدشادی ام را... به کوچه بریزم... باصدای بلندبخندم وهیچ ماشینی برای سوارکردنم .... ترمزنکند ........
Kuzey
تلاش بیهوده نکن ! چنان مرده ای در مـــــــــن کهـ " مسیح " هم اگر از تــــــــو عبور کند بیدار نخواهی شد !!