Kuzey
از ديگران بپرسيد "يک شب چند روز طول ميکشد؟!" مطمئن باشيد آنهايي که به شما ميخندند، آدمهاي تنـــهايــي نيستند !
Kuzey
مـیـروم تـا گـره بـزنـم
سـبـزه ی تـمـام خـــاطــ ــراتــمــان را
و دور کـنـم از خـودم ، تـــمـام تـــو را ...
سـیـزده فـرصـت ِ خـوبـیـ سـت
بـرای دور کـردن ِ نـــــ ــحــ ــســ ـی ... !
Kuzey
بوــے فـَـــراموشے گرفتــہ اَґَ رَنگــــِ تَنـــ ـهایـــ‗__‗ــــ__‗ـــــــ_ _‗ـــــــ__‗ــــــــــ‗__� �ــے دٍل شکستـگے بُـغــــض وَ خـامـوشـــــــ‗__‗ـــــے چـیـزــے نیستــــْ تـآریـ ـخ مَصـــرَفـمْــ ـ گذشتـــ ـہ اَستـــْـ !!
Kuzey
مـرا بـبـوس ! تـا جـهـان شـعـر تـازه ای بـخـوانـد ...
Kuzey
ســـلامتیـه همـه اونـایی که انقــدر خسـتن
که نـه میتونن خیـانت کنـن و نـه حـوصـله دارن دوبــاره عــاشـق بـشن!!!
Kuzey
بعضی ها رو ما بالا آوردیم و یه سریا دارن با اشتها می خورن...... نوش جان...!!!
Kuzey
چگونه تکه تکه های سهمم از تو را کنار هم بگذارم ؟ چگونه بسازمت ؟ آدم ها . . . فـرامـوش نـــميکــــنند !! فــــــــقط . . . ديـــگر سـاکت ميشـوند هـمين . . .
Kuzey
زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده
Kuzey
کانـــدیدا، رأی آورد! تابـــلو، نقاش را ثروتمند کرد! شــــعرِ شاعر، به چند زبان ترجمه شد! کـــارگردان، جایزه ها را درو کرد! و هنوز سر همان چهار راه واکس می زند کـــــــــودکی که همیشه بهترین "ســــــوژه" است!
Kuzey
کــسی کــه تـــو رو میــزاره زیـــر پــاش و میـــره دو قــدم جـــلوتــر زیـــر پــای کــس دیگـــه ای لِـــــه میــشه ...!!
Kuzey
حس خوبیه ... به خودت میای میبینی ، به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده .. دیگه نه نیازی داری.. نه احساسی... ولی اون ... داره از بی تو بودن میمیره ...
Kuzey
هر زمان لواشک رو گذاشتى گوشه لــُـپـِت و تونستى نَجُوییــش
یَنـى به نفسِت مــُــسَلط شدی
Kuzey
یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی..
نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم
که برای بُردنَش بر می گردی ..
Kuzey
خـــودکشــی این نیست که رگتو بزنی گاهی وقتی احسـاستو می کشی که غرورت نشکنه خودتو کشتی..
Kuzey
شده ام سنگ صبور روزگار..... دارد تمام غم هاي ديرينه اش را يك جا به خوردم مي دهد...