Kuzey
دلـــــــــــتنگی یعنی پاک کردن مسیج هایی که یه روزی برات یه دنیا معنی داشته ...خیلی سخته!! خیـــــــــــــــــــــــ لی........
Kuzey
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران . . .
Kuzey
تنها اتفاق خوب اين روزهاي من
تويي
که بايد بيفتي
...
و
نمي افتي...
به خاطر دلايل مذهبي از هم جدا شديم
تو فكر مي كردی خدایی
من قبول نداشتم!!
Kuzey
لُـطفـاً هِـے نَپـُـرس دِلتَـنگے چِـہ مَـعنے دآرَد ؟
دِلتَـنگے مَـعنے نَــدآرَد ...!!
دَرد دآرَد...!!
Kuzey
بـــــــــــــــــــــای...................خدانگهدارتون
Kuzey
آدمــها کنــارت هستند . .
تا کـــی؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !
از پیشــت میروند یک روز . .
کدام روز ؟
وقتی کســی جایت آمد !
دوستــت دارند . .
تا چه موقع ؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه !
نه . . . !
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. .
و این است بازی باهــم بودن . . .
Kuzey
یادت باشـــــــــد دلت که شکست، سرت را بگیری بالا ..! تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است.. مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین، مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود… صبور باش و ساکت. بغضت را پنهان کن، رنجت را پنهان تر ...
Kuzey
اگه میخواى یكــــــیو از دست بــدى...! فقط كــافـیـه دوســـــــــــتـش داشـته باشـى .... هــــــــــــــــــمـیـن كـــــــــافـیـه .. .. .. !!!!!!!!
Kuzey
نمیدونم کجاست … چه میکنه … ولى میدونم که ندارمش ! هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم ؛ نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ؛ نمیخواستم که بى تو به دیوارها بگم ، هنوزم دوستت دارم … آخه تو هول وهواى پریشونیا ، تو رو نداشتم ! تو گیرودار اى بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش ؛ اى بى مروت ! دیگه دلى میمونه که جور دل کبوتر بتپه ، که با شما از جون زندگیش بگه ؟! بگه که هنوز زنده است … اگه صدا ، صداى منه ؛ نفس ، اگه نفس تو بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دِله و این دیگه دل نیست ! دیگه دل نمیشه ! نه دیگه این واسه ما دل نمیشه …
Kuzey
به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد .......
Kuzey
ای کاش تو بی کسی هام تنهام نمیذاشت...عشق یک طرفه من... از دل نوشتــه هایــم ساده نَــگذر ،بــه یــاد داشتــه بــاش ،ایـن « دل نوشتــه » هــا را ،یــک « دل » نوشتــه ... مــــیـدانــــــی همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !قرص خــــواب و مـسکن روانـشـنــــاس خــــنـــده هـای زورکــــی . . .هـنـدزفـری تـوی گـوشو گــــریــه کـردن . . ..دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود!آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .بـــــــرگــــــرد . . .
Kuzey
دلم برای حرف های ناگفته ام درد می کند!!گاهی دلتنگ همه ی حرف هایی می شوم که نگفته ام نوک زبانم آمده اند و من قورتشان داده ام.بدون هیچ فرصتی برای این که خودی نشان دهند و من مانده ام و یک عمر دل درد،برای خاطر همه ی حرف های ناگفته دلم ...
Kuzey
بعضی چیزها را " باید " بنویسم نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه " برای اینکه " خفه نشم " همین!!