Kuzey
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ... قلبت را ... حرفت را ...
Kuzey
هزار سال به سوی تو آمدم افسوس ! هنوز دوری ! دوراز من ای امید محال هنوز دوری آه از همیشه دورتری همیشه اما در من کسی نوید می دهد که می رسم به تو شاید هزار سال دیگر صدای قلب تو را پشت آن حصار بلند همیشه میشنوم همیشه سوی تو می آییم همیشه در راهم همیشه با تو ام ای جان همیشه با من باش
Kuzey
خیال کردم تو هم درد آشنایی….. به دل گفتم تو هم هم رنگه مایی….. خیال کردم تو هم در بادیه عشق….. اسیره حسرت و رنج و بلایی….. ندونستم که بی مهرو وفایی….. نفهمیدم گرفتار هوایی….. ندونستم ته دیداره شیرین ….. نهفته چهریه تلخ جدایی….. تو که گفتی دلت عاشقترینه….. دلت عاشق ترین قلب زمینه….. همیشه مهربونه با دل من….. برای قلب تنهام همنشینه….. چرا پس دل بدیده بی وفایی؟….. شده قربانیت بی خون بهایی!….. نفهمیدی امید نامیدی….. رها کردی دلم رفتی کجایی ؟
Kuzey
نفرین به تو ای غریبه به تو که روزی اشنا ترین لحظه هایم بودی! سکوت خسته و قلب شکسته ام را ببین با من چه کردی؟ ایا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن این است؟! اگر چنین است پس نفرین بر عشق… روزگار تنها شدنم را در جاده ی انتظار می گذرانم نفرین به تو ای غریبه… باز میان شقایق های سرخ گم خواهم شد میروم تا شاید این بار غریقی را با خیلی از امواج محبت به سوی ساحل مهربانیم بکشانم چیزی بگو چیزی نخواهم گفت سکوت های سر به زیر از کودکی با من است و من این بار میخواهم عاقلانه ببینم نه عاشقانه…
Kuzey
به آبنده بگویید نیاید ، حال من آینده ای که در گذشته انتظار داشتم نیست . . . یک جای کار می لنگد !
Kuzey
غمگین ترین روز زندگی ما انسانها روزیست که احساس می کنیم با ارزشترین موجود زندگیمون میخواد به نبودنمون عادت کنه …
Kuzey
بعضی آهنگها و ترانه ها برای گوش دادن ساخته نشده اند … اونها به وجود اومدن برای کمک کردن به آدمها برای “یک دل سیر گریه کردن” از ته دل !
Kuzey
دوباره عود میکند عفونتِ لذیذِ خاطراتِ تو ! کرخت میشوم ، بغض میکنم ، سست میشوم ، گول میزنم خودم را که لیاقت مرا نداشت . . .
Kuzey
اشک چیست ؟
.
.
.
.
١ ٪ آب و ٩٩ ٪ احساس
Kuzey
این هم از یک عمر مستی کردنم، سالها شبنم پرستی کردنم،ای دلم زهر جدایی را بخور،چوب یک عمر بی وفایی را بخور،ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت خنده ای برخاطراتت کردورفت من که گفتم این بهارافسردنی است،من که گفتم این پرستو رفتنی است آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکست وهم شکستم داد دل.
Kuzey
آدمیزاد.. غرورش را خیلى دوست دارد.. اگر داشته باشد آن را از او نگیرید.. حتى به امانت.. ضربه اى هم نزنیدش.. چه برسد به شکستن یا له کردن.. حالا ببین اگر خودش غرورش را به خاطر تو نادیده بگیرد؛ چقدر دوستت دارد؟!
Kuzey
هر دومون خیانت کردیم: من شب ها با گریه مى خوابیدم و تو… با غریبه!!
Kuzey
از روی کینه نیست که خنجر به سینه ات میزنند… این مردمان تنها به شرط چاقو، دل می برند…
Kuzey
خدایا این دل تنگیهاى مارا هیچ بارانى آرام نمى کند اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت!پس تکلیف چیست??
Kuzey
آهای آقاپسر!!! وقتی یه دختربهت گفت دوست دارم.. سریع جوابش نکن، اینوبدون که اون دختر برای شکوندن غرورش مقابل تو بارها درون خودش شکسته!!...ولی دخترا...به غیر از عده ی کمی نامرد تر از خودشون خودشونن