Kuzey
خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار،
آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ، آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند
مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم........
Kuzey
برای چشمهایم نماز باران بخوان ! بغض کرده ، ابریست ، اما نمیبارد . . .
Kuzey
من که گفتم این بهار افسردنی است من که گفتم این پرستو مردنی است من که گفتم ای دل بی بند و بار عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
Kuzey
داغونی من از جایی شروع شد که فهمیدم از میان این همه ” بود ” ، من در آرزوی یکی ام که ” نبود ” . . .
Kuzey
گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند بجای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند … !
Kuzey
خــدآیـــــآ … به تو میسپرمش… امّـ ــآ یه خوآهشــــی ازت دارم… ! یهـ روزی… یهـ جآیی … بغل یهـ غریبهـ… “مســـــ ـــــت مست” بدجـــ ــــوری یـآد من بندآزش… + لیآقت میخوآهد… بودن در شعرهآی دختری کهـ … بآ تمآم عشقش… نبودت رآ اشکــ میریزد… تعجب نکن! دلیل بودنت میآن بغضهآیم خریـــ ــــت خودم است نه لیآقت تو خریــــــت خودم… امآ قبول کن غریبـــهـ بی لیآقت هم بودی!
Kuzey
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من . . .
Kuzey
معبودم! متبرکم گردان به نامت متبلورم گردان به عبادتت متذکرم گردان به ذکرت مرحمتم گردان به رحمتت
Kuzey
میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی همه این میخوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست تا بگویم خدایا دوستت دارم ، من خدا را دارم!
Kuzey
یه مخاطب خاص هم نداریم ازین پستا براش بذاریم: دووستت دارم دوووستت دارم دووووستت دارم دوووووستت دارم دوووووووستت دارم دوووووووووستت دارم دووووووووووووستت دارم دوووووووووووووووستت دارم دووووووووووووووووووووووستت دارم دوووووووووووووووووووووووووووووستت دارم دووووووووووووووووووووووستت دارم دوووووووووووووووستت دارم دووووووووووووستت دارم دوووووووووستت دارم دوووووستت دارم دووووستت دارم دوووستت دارم دووستت دارم
Kuzey
عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم / تقویمها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما / لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
اللهم لبیک
Kuzey
چاره ی ما ساز که بی یاوریم / گر تو برانی به که روی آوریم؟ پیش تو گر بی سر و پا آمدیم / هم به امید تو ، خدا آمدیم . . .
Kuzey
خدایا مرا ببخش بابت هر آنچه کردم و نباید و هر آنچه نکردم و باید . . .
Kuzey
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . . .
Kuzey
معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . .