دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

اینجـــآ زَمیـــن اَســـتــ رَســمــِ آدمهــآیَشــ عَجیــبــ اَســتــ اینجــآ گـُـم کــه بِشـَـوی بـِـه جــآی اینــکه دُنبــآلتــ بِگـَـردَند فرآموشـَـتــ می کُننـَـد عآشـِـق کــه بِشـَـوی بــه جــآی اینــکه دَرکــَتــ کُنــند مُتَهَمَــتــ می کُننــَد فَرهَنــگــِ لُغــتــِ اینجــآ چیــزی از عِشــــــق و اِحســــــآس وغــُــــرور سـَـرَش نِمی شـَـوَد زیــآد کــه خــوبــ بآشــی زیــآدی می شـَـوی زیــآد کــه دَمِ دَســتــ بآشــی تِکــــــرآری می شـَـوی زیــآد کــه بِخَنــدی بَرچَســبـِـ دیوآنـِـگی میخـُـوری و زیــآد کــه اَشــکــ بِریــزی… عآشــِــــقی..!! اینجــآ بآیــد فـَـقـَــــــط … بــرآی دیگــرآن نَـفــَــــس بِکِشــی

Kuzey
1984587492.jpg Kuzey

شک ندارم بعضی فرشته ها “مرد” هستند به سلامتی پدر… که وقتی می گوید: ” درست می شود ” همه نگرانی های آدم یکباره آب می شود!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kuzey
Kuzey

به گــــوش خـــدا برسانــید آدمِ ایـــن حـــــوّا سالهاســـت که رفتهـــ است این حوّایــــ تنها را برگردانــــ پیشــــ خودش بهشتشــــ را نمی خـــــــــــــــواهد به جهنــــــــــــمش هم راضیـــــــــ هر جایی باشد به جز این دنــــــــــــیا این دنیا زیادی بوی آدمـــــــــــــ گرفتــــــه است

Kuzey
Kuzey

خدایا … من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشم هایش را می بندد و می گوید من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه حالا یادت آمد من کی هستم خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم منم بنده ی تو…

Kuzey
Kuzey

نه تو می مــانی و نه انــدوه و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی… به حباب نگـــــران لب یک رود قســــم، و به کوتاهــــی آن لحظه شـــــادی که گذشت، غصــــه هم می گــــذرد، آنچنــــانی که فقط خاطــــره ای خواهـــد ماند… لحظه ها عریاننــــد. به تن لحظـــه خود، جامه انــدوه مپوشان هرگــــز “سهراب سپهری”

Kuzey
Kuzey

در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ ترجیح میدهم چوپان باشم همدیگر را بدرید من نی میزنم…

Kuzey
Kuzey

لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا بدان روزی انقدر شرمنده خواهد شد که برای پاسخ به لبخندهایت به تمام سازهایت خواهد رقصید چارلی چاپلین

Kuzey
Kuzey

لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا بدان روزی انقدر شرمنده خواهد شد که برای پاسخ به لبخندهایت به تمام سازهایت خواهد رقصید چارلی چاپلین

Kuzey
Kuzey

مــــرد مرد که تـــــــو باشی , زن بودن خوب است! از میان تمام مذکرهای دنیا فقط کافی ست پای تــــــو در میان باشد, نمیدانی برای تـــــو خانوم بودن چه کیفی دارد…!

Kuzey
Kuzey

نمیدانم عشق من تاریخ مصرف داشت … یا … لیاقت تو … ؟؟؟ . . اگر به کسی بیش از حد بها بدی ، حتما بعدها بدهکارش میشی … ! . . همیشه اقرار می کرد که دوستم دارد ، اما غافل بودم از اینکه می گوید اغراق می کنم که دوستت دارم ! . . . تقصیر خودمونه … بعضی ها عددی نبودند و ما آنها را به توان رساندیم !

Kuzey
Kuzey

خــــوب میــــدانـــم آخـــر یــــک روز خفـــه میشــــوم از بــــس دردهـــایــــم را نجویــــده قــــورت میـــــدهم

Kuzey
Kuzey

مـــن آروزهـــایـــم را از کـــی بخـــواهـــم؟؟ از تــــو؟ نــــه از تــــو نبـــایـــد چیـــزی خواســــت !! مــــی دانــــم!! صبــــر کــــن ! چســـب زخـــم چــــی؟ ایــــن یکــــی را کــــه مـــی شـــود خـــواســـــت؟؟ هــــرچنــــد بـــی فـــایـــده اســــت بــــه گمــــانـــم ایـــن را هــــم نــــداری!! کـــــاش کســــی بــــود تمـــام غصــه هایـــم را یــک جـــا قـــورت مـــــی داد !!

Kuzey
Kuzey

زندگی یعنی : ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن .

Kuzey
Kuzey

چه اشتباه بزرگیست ! تـلــخ کردن زندگیمان برای کسی که در دوری ما شیرینترین لحظات زندگیش را سپری می کند

Kuzey
Kuzey

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش اشکهایت را با دستان خودت پاک کن چون همه رهگذرند