دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

روز بارانی . اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیش‌بینی‌اش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی می‌کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم. تنها برو!

Kuzey
Kuzey

امتحان عشق . در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود! در این سکوت بغض‌آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم! وقت تمام است. برگه‌ها بالا..

Kuzey
Kuzey

دوباره صدایم کن . نیمکت عاشقی یادت هست؟ کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود.. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت.. او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد. بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم، مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم. بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدایم کن..

Kuzey
Kuzey

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود! عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟ عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه. جام بلور، تنها یک بار می‌شکند می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند

Kuzey
Kuzey

گاهی آدم می ماند بین رفتن وماندن.. به رفتن که فکر می کنی اتفاقی می افتد که منصرف می شوی.. می خواهی بمانی رفتاری می بینی که انگاری باید بروی.. این بلاتکلیفی برای خودش جهنمی ست..

Kuzey
Kuzey

دلم لک زده واســﮧ یــﮧ عاشقانـﮧ ے اروم . . . کــﮧ تو رو سفت بغل کنم . . بذارے ازت گـلــﮧ کنم . . از همــﮧ این کابوسهايـے کــﮧ چشم تــــورو دور دیـــدن و آزارم دادن . . گریــــﮧ کنم و تو اشکامو پاکـــ کنــے . . دلتنگـے هام رو بهونــﮧ کنم . . سرم رو توے گودے گردنت قایِم کنم . . تمام نفســــم رو پر کنم . . از عطر تنت و آروم بگیرم . .

Kuzey
Kuzey

آنقــدر مرا سرد کرد از خودش...از عشق... کــه حالا بــه جای دلبستن ،‌ یخ بسته ام ! آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد لیز می‌‌خوریــد!

Kuzey
Kuzey

سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ م م م م م م م م

Kuzey
Kuzey

چقدر خوشحآل بود شیطآن…! وقتی سیب رآ چیدم..! گمآن میکرد فریب دآده است مرآ…! نمی دآنست تو پرسیده بودی ..؟! مرآ بیشتر دوس داری یآ ماندن در بهشت رآ ….

Kuzey
Kuzey

گفتی تا انگشـت های دستت روبشماری برمیگردم، کجایی کــه ازمردم شهرانگشت گدایی مـیکنم …

Kuzey
Kuzey

به بعضی ها هــم باید با متانت خاصی گفت : لطفا یه دهــن برامـون خفه شـو …

Kuzey
Kuzey

گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند بجای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند … !

Kuzey
Kuzey

رسم “خوب ها” همین است: حرف آمدنشان شادت می کند و ماندنشان با دلت چنان می کند که هنوز نرفته دلتنگشان می شوی…

Kuzey
Kuzey

هـرگز بـه گذشته برنگرد … اگر سیندرلا برای بـرداشتن کفشش برمیگشت هیچوقت پرنسس نمیشد …

Kuzey
Kuzey

نیوتن باز هم که حرفت سـه شد !… من با اعتماد به قانون سـوم تو ، نیرویی به اندازه ی عشق به او وارد کردم … اما او با حرف هایش نیرویی به اندازه ی مرگ به من وارد کرد … عشق و مرگ کجا مساوی اند ؟؟؟