دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

آنقدر خوب هستم که ببخشمت … اما … آنقدر احمق نیستم که دوباره به تو اعتماد کنم !

Kuzey
Kuzey

لاک غلط گیر را برمی دارم و “تو” را از تمام خاطراتم پاک می کنم … “تــــــــــــو” غلط اضافیِ زندگیم بودی …

Kuzey
Kuzey

مشترکم بودی که در دسترس نبودی ! خاموشت کردم تا ابد …

Kuzey
Kuzey

یه خط داشت اما هفت خط بود … به همین سادگی !!!

Kuzey
Kuzey

این عشق برای من هیچ نداشت اما.... گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود اشک های هر شب من...!!!

Kuzey
Kuzey

رسم این دنیا واسه عاشق ها عجیبه ... عاشق همیشه میون ادما غریبه ... اونکه دلش پاکه ، همیشه درگیر فریبه ...

Kuzey
Kuzey

ترنم باران را نصار چشمانت میکنم نازنینم تا شبنمی شود بر سرخی گونه هایت و داغی بوسه ام برپیشانی ات به یادگار میگذارم و دست نوازشم رابه موهایت هدیه میکنم ***تا عمر داری مرا از خاطر نبری***

Kuzey
Kuzey

كاغذهای سفید دفترم هرگز برای نوشتن دلتنگی هایم کافی نيست...

Kuzey
Kuzey

پس از گذشت دردها زمان به پایان رسید تنها در گوشه افتاده خیس باران عرق،غرق در خون و عطش بس تنها ماندم کس نیامد رفیق تمام راهم کجاست؟کاش آید سراغم بس ماندم اوهم نیامد! اری قسمت مایارشدن بافرشته "م"است در بیابان زیر خورشید سوزان باپلکان بسته وتن خسته تکیه به درخت امید نه،در خیال امدن ناگاه سایه ای پوشاند م به امید دیدن لکه ابری در اسمان ،چشمها روبه ازشدن کشید نه!انگاراشتباه سهم خیال من است انتظار به پایان رسید امدسراغم فرشته :م: پرسید زجسم ،خسته ام گفتم توخواهی روح من،چه خواهی که پرسی جسم من ! بگفت اخر هر چه گشتم ندیدم از تو روحی گفتم روح من با یار هاست،یاری که از همه با وفاتر است بگفت ان که گویی نگذاشت برای تو روحی (دردوغم ها) گفتم توخود بامن نبودی هیچ گاه چگونه خواهی بری ان را یکجا ان سهم اوست حق دارد برد ان را بدون گو

Kuzey
Kuzey

سوت و کورم ! شو ق وشورم مرده است غم نشا طم را به یغما برده است عمر ما در کوچه های شب گذشت زندگی یک دم یک دم! به کام ما نگذشت

Kuzey
Kuzey

از غم حرف می زنم چونکه ارامم می کند از خوشی نمی گوییم چونکه تنهایم می کند از خدا می گوییم چونکه جدایم می کند از جدایی می گوییم چونکه رهایم می کند از رهایی می گوییم چونکه فنایم می کند از فنایی می گوییم چونکه با غم اشنایم می کند

Kuzey
Kuzey

اینو دیگه باورم شده که هیچکس لایق دوست داشتن نیست ... همه لاشی بازیُ ذوست دارن...!

Kuzey
Kuzey

انگشتانم را فرو می برم در چشمانم … این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …

Kuzey
Kuzey

یه روزی من بودم نفسش ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش رفت سراغ یه نفس تازه !!!

Kuzey
Kuzey

سرسوزنی اگر مرا میخواست ، زمین و زمان را به هم میدوختم !