Kuzey
شب تو اتاق تو تاریکی منتظر روشن شدن چراغ گوشیت باشی ... یهو چراغش روشن شه ... قلبت بتپه .... تاپ ... تاپ ... تاپ... میری برش میداری ... یعنی اونه ؟؟ رو صفحه میبینی ... قلبت میشکنه ... Battery Low ... وقتی کسی نباشه قلبت رو شارژ کنه ... چه فرقی میکنه ... گوشیت خاموش میشه ... آروم رو تختت کز میکنی ... وتا خود صبح به خودتو بدبختیهات بد بیراه میگی ...!!! آره اینجوریه!!!!!!!!!
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م
Kuzey
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو رفتی، همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغه.. چهجوری دلت میومد منو اینجوری ببینی با ستارهها چه نزدیک منو تو دوری ببینی همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه! همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم بیتو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره ولی خوب عیبی نداره، دل من خیلی صبوره صبوره.. همه میگن که تو نیستی، همه میگن که تو مردی همه میگن که تنت رو به فرشتهها سپردی دروغه..
Kuzey
دوباره صــدای ساعـــته روی دیــــــــوار یه قلـــــم خستـــه و یه ذهــــن بیدار یه کاغذ خالی واســه شــــروع قسمون یه حـس مـــرده و یه بغض تو گلــــوم که همیـــــــن کافیــــه خــــب باز تا دم صبح نبـــش قبــــر کنـم باز خاطراتــــو تا کــه ببینــم آخه چـــرا همیشـــه بن بسـت روبــرومه تو جسمم یه روح مردس سقف آرزوهامـــم همــــش کــه تــــرک خــرده بــودو رفـــت اونـــــم بــه درک
Kuzey
زیبا… زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است زیبا چشم تو شعر، چشم تو شاعر است من دزد شعرهای چشم تو هستم
Kuzey
همیشه چوب ســــــــــــوختنی نیست … خــــــوردنی هم هست ما گاهی چوبِ ســــــــــادگیمون رو میــــــــــــ خوریم . . .
Kuzey
عـڪــسشــو تو گوشــيتـ هــِـــےِ نيگــاهـ ڪــنــــے ، واســــﮧ بـآر هــزارم . . . انگــآر تاحــآلا نــديديش . . ! بوســش ڪــنــــے محــکمـ مثــﮧ ديــوونــــﮧ ها !! بگـــے خــو آخــــــﮧدلمــ همــش يــﮧ ذرهــ ميشــــﮧ بــراتـ . . . بغــض ڪــنـــــے و زرتـــــــے اشکــاتـ بــريزهـ . . . شمــارشــو با ذوق بگــيرے شـــآيد ايـכּ بـار جــوابتـو داد . . . شــايد با مــهربونـــے بگــﮧجــــــونمـ . . . شــايد . . . شــايد . . . شــايد . . . اے تــــو روحــــتـ با هــميـכּ شايد گفتــناتـ . . . بــازم هــميـכּ صــداے مسـخــرهـ تو گوشــتـ بپــيچـــﮧ : مشــــترڪــ مورد نــظر پاسخــگو نميــباشــد. . . لطــفأ مجدداً تماس بگیرید
Kuzey
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز اس
از جنس این عالم نیست
Kuzey
میبخشم کسانی را که هرچه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند و مرا در دوردست های خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم …
Kuzey
می شود تنهایی بچگی کرد تنهایی بزرگ شد تنهایی زندگی کرد تنهایی مُرد ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را نمی شود تنهایی خورد …
Kuzey
تنهایی یعنی همیشه سر به سر شیشه میگذارم و اشکهایم جاری میشوند بر سینه ی پنجره …
Kuzey
همیشه همه توی بن بست زندگی برمیگردن سراغ عشق اولشون اما چه سخته اون روزیکه عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش . . .
Kuzey
بالاخـره یـہ روز خـوب میـآد ڪـہ بآلاے عڪسـم مینـویسـن : اِنـا لله وَ اِنا اِلَیـہ راجِعـون منـم دارم لـبـــخـنـد میـزنـم تـو عڪـس
Kuzey
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
Kuzey
تو زندگی با ارزش ترین چیز برای آدم ها دلشونه اگه کسی بهت سپردش ، یعنی ارزش تو براش بیشتر از دلشه ! پس حالا که این قدر برات ارزش قائله ، تو هم براش امانت دار خوبی باش !